گرچه فضاي ادبي و هنري به شدت متأثر از فرهنگ فرنگ است و شيفتگي ها و غرب باوري ها بر شيوه زندگي و نگرش جامعه و در نتيجه بر سياست، اقتصاد، وضعيّت فكري و فرهنگي جامعه اثر گذارده است، اما در اين دوران و پس از آن است كه مفاهيم عرفاني رنگي ديگر پيدا مي كنند و شاعران جاي زهد و گوشه نشيني را با حماسه و نبرد و مقاومت و مردم باوري پر مي كنند

به واقع قیصر امینپور در اوایل و اواسط دهه شصت، در سه جریان مهم «شعر نیمایی»، «غزل» و «رباعی» نسل انقلاب، در اوج بود و جالب این که جریانهای اصلی آن سالها نیز همینها بود. تنها جایی که قیصر در اوج نبود، مثنوی بلند و شعر سپید بود که اولی در آن سطح، در شعر "علی معلّم" خلاصه میشد و دومی البته شاعران متعدد داشت.
امروزه حمایت دولت از ادبیات بیشتر در قالب جشنوارهها، اعطای جوایز ادبی، تسهیل در انتشار آثار مولفان، ترجمهی آثار موفق، تاكید بر حقوق معنوی مولفان، اعطای مدرك معادل هنری به فعالان عرصهی هنر و ادبیات و... صورت گرفته و دولت تلاش میكند تا به كمك این ابزارها سهم بیشتری در رشد و تعالی ادبیات داستانی داشته باشد.
بیشتر خوانندگان عمومی دریافت مناسبی از شعر، به عنوان یک اثر هنری ندارند. اینان از شعر دریافت ها، مطالبات و توقعاتی دارند که نتیجهِ نهایی آن کنار زدن عصارهِ هنری شعر و راضی بودن به مضامین سیاسی، اجتماعی، اخلاقی، عرفانی و... است. این خوانندگان و شنوندگان، آن گویندگانی را می پسندند که مطابق میل، سلیقه و دریافت آنها شعر بسازند
عدم تعامل قابل قبول نقد ادبی با ادبیات پایداری را تا حدودی در مقدسانگاری این پدیده و لاجرم تابو شمردن آسیبشناسی این دسته آثار میتوان دانست؛ بیتوجه به این نکته که عدم پرداخت به آسیبشناسی ادبیات جنگ نهتنها دلیلی بر قلّت آثار برجسته در این حوزه است، بلکه نبود نقد و انکشاف این نوع ادبیات نتیجهای ندارد جز عدم ارتقای هنری آثار این حوزه و دامنزدن به چاپ و نشر نمونههای نازل که این خود نقض غرض و ظلمی خواهد بود



