1391-02-29 02:44:21

آخرین بروز رسانی02:49:49 AM GMT

مسیر شما در سایت: مجموعه مطالب مقالات سياسي دیپلماسی عمومی آمریکا؛ ایده‌هایی برای جنگ اندیشه‌ها

دیپلماسی عمومی آمریکا؛ ایده‌هایی برای جنگ اندیشه‌ها

چاپ

usa.78-1قبل از اینکه ایالات متحده آمریکا در مارس 2003 به عراق حمله کند، نقطه نظرات خارجی به شکل گسترده‌ای قابل پذیرش بود، اما رویکرد منفی این نگرش‌ها به ویژه در سطح جهان عرب و اسلام به شدت افزایش یافته است. این موضوع در طول مدتی که دولت باراک اوباما قدرت را در دست گرفته است، مشهود است...

ایالات متحده امریکا نمی‌تواند تنها با استفاده از زور و قدرت القاعده را شکست دهد، بلکه لازم است که این کشور، به ویژه جناح رادیکال آن، واژگان و اصطلاحات بحث و گفت و گو را در جهان عرب اسلام تغییر دهد. چگونه می‌توان چنین چیزی را به بهترین شکل ممکن محقق کرد؟ ایالات متحده برای آنچه که معمولاً «جنگ اندیشه‌ها» علیه افراط‌گرایی مذهبی نامیده می‌شود، چه راهبردی را باید دنبال کند؟
دولت باراک اوباما به شکل شگرفی رویکرد قبلی خود را در خصوص جنگ اندیشه‌ها تغییر داده است. در نتیجه از زمان تغییر دولت امریکا در ژانویه سال 2000، واژگان جهانی بحث و گفت و گو نیز تغییر کرده است. اما دستاوردهای اخیر امریکا کم‌اثر، سطحی و معکوس به حساب می‌آید. این کشور در تغییر نگرش کلی و ضروری برای شکست شبکه القاعده کوتاهی کرده است. علاوه بر این، عملکرد کنونی امریکا، اساساً بازتاب خواسته‌های مبهم باراک اوباما رئیس جمهوری این کشور، در خصوص توان اقناع مردم است. بدین ترتیب تغییر در رهبری امریکا را می‌توان تحولی ناموفق ارزیابی کرد.
شایسته است که این دستاوردها با استفاده از سیاست‌های ثابت و پایدار در کنار هم جمع و ادغام شود. این سیاست‌ها در بلندمدت، تداوم واژگان و اصطلاحات اصلاح شده و بهبود یافته برای بحث و گفت و گو را حفاظت می‌کند.
براین اساس، ما به بررسی و ارزیابی دیپلماسی عمومی کنونی در خصوص جهان اسلام می‌پردازیم و پیشنهادهایی را برای تحول و پیشرفت ارائه می‌کنیم. موضوع اصلی این پیشنهادها لزوم تشدید دیپلماسی عمومی امریکا برای گفت و گو (به جای تک گویی) و به عبارت دیگر، دیالوگ به جای منولوگ است. پس ایالات متحده به جای اینکه بخواهد رسالت خود را آشکارا اعلام کند، باید مکانیسم‌هایی را برای امریکایی‌ها و مسلمانان جهان فراهم کند تا با یکدیگر گفت‌وگو کنند.
موضوع دوم برای گفت و گو، لزوم تأکید ایالات متحده بر حقایق و نه تبلیغات است. موضوع سوم، تقویت و افزایش احترام به مردم در دیپلماسی عمومی امریکا و موضوع چهارم هم این است که امریکا باید روایت القاعده را به صورت مستقیم مورد بحث و تحلیل قرار دهد. زیرا بحث‌های غیرمستقیم که اجازه می‌دهد ادعاهای القاعده هم چنان پابرجا باشد، کافی نیست. پنجمین موضوع این است که سازمان‌های غیردولتی که بر افکار ویرانگر موجود در سراسر جهان برتری دارند، می‌توانند به پیروزی بر آنچه که از سوی القاعده تبلیغ می‌شود، کمک کنند. جلب و جذب این سازمان‌های غیردولتی امری است که باید مورد توجه قرار گیرد. ششمین موضوعی که باید در بحث‌‌ها در نظر گرفته شود، منازعاتی است که بین مسلمانان وجود دارد و باعث تقویت روایت و نگرش القاعده می‌شود. براین اساس شایسته است که ایالات متحده سیاست قدرتمندتری را با هدف نرم کردن فضا و پایان دادن به منازعاتی دنبال کند که مسلمانان را به‌عنوان بخشی از جنگ اندیشه‌هایش شامل می‌شود.

عدم محبوبیت آمریکا، محبوبیت القاعده
قبل از اینکه ایالات متحده آمریکا در مارس 2003 به عراق حمله کند، نقطه نظرات خارجی به شکل گسترده‌ای قابل پذیرش بود، اما رویکرد منفی این نگرش‌ها به ویژه در سطح جهان عرب و اسلام به شدت افزایش یافته است. این موضوع در طول مدتی که دولت باراک اوباما قدرت را در دست گرفته است، مشهود است. در طول ماه‌های اول روی کار آمدن این دولت، موضع‌گیری‌های خارجی نسبت به ایالات متحده آمریکا بهبود یافت، اما به‌طور کلی به‌عنوان یک رویکرد منفی باقی ماند. از سال 2002 نگرش‌های خارجی نسبت به القاعده نیز بدتر شد، هرچند که این سازمان هنوز هم در جهان اسلام از مقبولیت و محبوبیت مردمی برخوردار است. با وجود چنین شرایطی، ایالات متحده در مبارزه خود با القاعده با مخالفت‌های شدیدی مواجه شد. این مقبولیت باقی مانده برای القاعده کافی بود تا این سازمان به تلاش‌های خود برای جذب نیرو و منابع مالی و یافتن پناهگاه‌های امن ادامه دهد.
بین سال‌های 1999 تا 2000، مواضع مردمی نسبت به ایالات متحده آمریکا در بخش زیادی از اروپا و جهان اسلام مثبت بود. این مقبولیت طبق نظرسنجی‌های صورت گرفته در کشورهای انگلستان، فرانسه و آلمان، 74 درصد و در اندونزی، ترکیه و مغرب 68 درصد بود. به هرحال مقبولیت در آغاز سال 2005 کاهش یافته و در انگلستان، فرانسه و آلمان به46 درصد و در اندونزی، ترکیه و مغرب به 42 درصد رسید.
در ابتدای سال 2007 ملت‌های سراسر جهان به شکل گسترده‌ای ایالات متحده را تهدیدی برای کشورهای خود می‌دانستند. در واقع عده زیادی آمریکا را بزرگترین تهدید می‌دانستند. در نظرسنجی که در این سال انجام شد، مردم 17 کشور از جمله، پاکستان، بنگلادش، ترکیه، اندونزی، چین، روسیه، مالزی، نیجریه و برزیل، ایالات متحده را بزرگترین تهدید برای کشورهایشان به حساب می‌آوردند. شایان ذکر است که شمار بیشتری از پاکستانی‌ها، آمریکا را تهدید بزرگتری نسبت به هند می‌دانستند (64 درصد در برابر 45 درصد). در مقابل این آمار و ارقام فقط در چهار کشور، مردم القاعده را بزرگترین تهدید برای کشور خود می‌دانستند. اکثریت زیادی در پاکستان، مصر، ترکیه و اندونزی حتی تأیید نکردند که گروه‌های عربی حملات یازدهم سپتامبر 2001 را در ایالات متحده آمریکا اجرا کردند. به جای آن خیلی راحت و تا حد زیادی، نظریه‌های توطئه‌چینی غربی را پذیرفتند که در آن موساد، سازمان CIA و برخی نیروهای ناشناخته دیگر سرزنش می‌شوند.
بدین ترتیب بود که حمایت‌های مردمی از جنگ علیه تروریسم، به رهبری آمریکا، کاهش یافت.
ضرری که افکار عمومی مخالف در جهان اسلام به امنیت آمریکا می‌رسانند، امروزه در پاکستان و افغانستان روشن و آشکار شده است. دراین کشورها سیاست‌ آمریکا با دو عقب‌گرد اساسی مواجه شده است. به‌گونه‌ای که در بخش قابل توجهی از افکار عمومی پاکستان، ایالات متحده هیچ مقبولیتی ندارد و القاعده نیز به نوعی محبوب آنها به حساب می‌آید. این محبوبیت در مناطق شمال غربی و هم‌مرز با افغانستان بیشتر است. اولین عقب‌گرد اینکه طالبان بار دیگر در افغانستان قدرت گرفته و به تهدیدی جدی و خطرناک برای دولت‌های مرکزی تبدیل شده است. طالبان به این علت دوباره قدرت گرفت که در مناطق مرزی شمال غربی پاکستان پناهگاه‌هایی امن دارد و می‌تواند تحرک مناسبی در افغانستان داشته باشد. ضمن اینکه از سوی دستگاه‌های امنیتی پاکستان نیز به صورت مخفی مورد حمایت مستقیم قرار می‌گیرد.
دومین عقب‌نشینی این است که رهبران القاعده هم در مناطق مرزی شمال غرب پاکستان پناهگاه‌هایی امن برای خود یافته‌اند و با بهره‌برداری از این پناهگاه‌ها فعالیت‌های آموزشی خود را شدت داده‌اند تا اینکه به هم‌پیمانان خود در دره «سوات» پاکستان واقع در منطقه «بانر» کمک کنند و برای انجام حملاتی در مناطق دیگر پاکستان و همین‌طور در خاورمیانه و غرب برنامه‌ریزی می‌کنند. با وجود چنین پناهگاه‌هایی، القاعده می‌تواند برای همیشه به فعالیت خود ادامه دهد و از آزادی عملی برای گسترش خود و توسعه تجربه‌هایش برخوردار شود و به تحقیقات خود در زمینه دستیابی به سلاح‌های کشتار جمعی ادامه دهد. رشد و شکوفایی القاعده در دهه 90 شروع شده است و پس از توسعه و گسترش، در بیش از 60 کشور، هسته‌هایی برای خود ایجاد کرده است. بخشی از علت این تحول به این برمی‌گردد که این سازمان از پناهگاهی امن در افغانستان تحت حکومت طالبان برخوردار بودو در آنجا هزار نیروی جذب شده این سازمان با امنیت کامل آموزش می‌دیدند. پس اگر به القاعده اجازه داده شود که در پاکستان هم پناهگاهی امن داشته باشد، این چرخه بار دیگر تکرار خواهد شد و این سازمان بیش از پیش و به صورت خطرناک‌تری گسترش خواهد یافت.
این دو عقب‌گرد در سیاست خارجی آمریکا، بازتاب کاستی‌هایی در افکار عمومی و نخبگان پاکستانی است. طالبان و القاعده بدین علت پناهگاه‌های امن و نیروهایی را برای خود در منطقه شمال غربی پاکستان می‌یابند که محبوب مردم حاضر در این منطقه هستند. در حالی که دولت پاکستان و آمریکا از این مقبولیت برخوردار نیستند. جان پرلز (Jane Perlez) در روزنامه نیویورک تایمز می‌نویسد: «بسیاری از پاکستانی‌ها افراد مسلح را دشمنان خود نمی‌دانند. بلکه آنها را مسلمانانی مثل خودشان می‌دانند که نیازمند همراهی بیشتری هستند.»
دستگاه‌های امنیتی پاکستان از طالبان حمایت می‌کنند و فضای گسترده‌ای را در شمال غربی این کشور در اختیار القاعده قرار داده‌اند. بخشی از این امر بدین علت است که ایالات متحده امریکا به دولت پاکستان برای همکاری با سیاست‌های خود فشار نمی‌آورد. واشنگتن هم به نوبه خود، خواسته‌هایش را درباره پاکستان کنترل کرد تا بتواند از احتمال از دست دادن حمایت‌های مردمی از دولت پاکستان دور شود. زیرا چنانچه دولت پاکستان سیاست‌های خود را با سیاست‌های امریکا هماهنگ کند، سقوط خواهد کرد. با توجه به موضع‌گیری‌های مردمی در پاکستان آمریکا نمی‌تواند کاری در این کشور از پیش ببرد. پاکستانی‌ها امریکا را تهدید اصلی علیه کشور خود می‌دانند و در عین حال بن‌لادن حتی پس از مرگ، از مقبولیت و محبوبیتی در میان مردم پاکستان برخوردار است.
رابرت کوهن(Robert Keohane) و پیتر کاتزنشتاین(Peter Katzenstein) این‌گونه استدلال می کنند که همکاری بین ایالات متحده و هم‌پیمانان آن در قضایایی مثل تروریسم به علت دشمنی با شیوه‌های امریکایی، با مشکلی مواجه نشده است، اما شرایط پاکستان و افغانستان چیزی عکس این سخن را نشان می‌دهد. دشمنی با امریکا در پاکستان ریشه دار شده تا همکاری اسلام‌آباد با موانع زیادی همراه شود؛ هرچند که تلاش‌های بسیاری از سوی امریکا در پاکستان و افغانستان برای مبارزه با تروریسم صورت گرفته است.
بنابراین تا زمانی که واژگان بحث و گفت‌وگو در پاکستان تغییر نکند، دولت این کشور هم‌پیمان قابل اتکایی برای مبازه با القاعده و طالبان نیست.

برنامه‌های کنونی دیپلماسی عمومی
در تعریف دیپلماسی عمومی آمده است: «عملی در جهت درک، شناخت و تأثیرگذاری بر ملت‌های دیگر و گسترش گفت‌و گو بین شهروندان آمریکایی و نهادها با همتایان آنها در کشورهای دیگر.» این تعریف دربرگیرنده هر نوع ارتباطی بین دولت با ملت و ملت با ملت است و از یک سلسه فعالیت‌ها تشکیل می‌شود. از جمله رسانه‌های دیداری و شنیداری و اینترنت برای برقراری ارتباط با ملت‌های دیگر، مبادلات آموزشی و فرهنگی، برقراری ارتباط و گفت‌و گو با توده‌های کشورهای دیگر از سوی مسئولان امریکایی و آموزش و فراگیری زبان برای اجرایی کردن این برنامه‌ها. در آمریکا پنج آژانس مسئول برای مدیریت دیپلماسی عمومی وجود دارد. هیات داوری پخش رادیویی (BBG) که بر تمامی موارد پخش غیرنظامی نظارت دارد، وزارت خارجه، آژانس امریکایی توسعه
بین المللی(USAID)، کاخ سفید(از طریق شورای امنیت ملی) و وزارت دفاع، اما بیشتر هزینه‌ها در هیأت داوری پخش رادیویی (BBG) و وزارت خارجه صرف می‌شود.
دیپلماسی عمومی [امریکا] در قبال جهان اسلام شامل 11 پروژه اصلی می‌شود که بودجه آن بالغ بر 400 میلیون دلار است. از مجموع این پروژه‌ها، پنج پروژه رسانه‌ای و تبلیغاتی هستند، سه پروژه مبادلات و ارتباطات بین‌المللی را شامل می‌شوند، مجموعه برنامه‌هایmicro programs (کامپیوتری) برای تقویت تکثرگرایی، شکوفایی و برابری جنسیتی، برنامه‌های آموزش زبان و اقدامات سفرا و دیگر مسئولان وزارت خارجه در خارج از کشور. برخی از این تلاش ها موفقیت‌آمیز بوده است و برخی هم به سختی شکست خورده است. مبادلات بین‌المللی و برنامه‌های آموزش زبان، با نشانه‌های موفقی همراه بوده است. در حالی که تلاش‌های رسانه‌ای و تبلیغاتی امریکا پیشرفت اندکی داشته است. پس برنامه‌های موفق‌تر، بسیار کوچک بوده و تأثیر مناسبی نداشته‌اند. بدین ترتیب تلاش‌های کنونی ایالات متحده برای شکل‌دهی به افکار عمومی در جهان عرب و اسلام، تا حد زیادی ناکارآمد بوده است، چه به علت اجرای نامناسب و چه به علت تأمین مالی نامناسب برنامه‌ها.

پروژه‌های رسانه‌ای؛ رادیو و تلویزیون
ایالات متحده امریکا یک شبکه تلویزیونی خبری ماهواره‌ای را به زبان عربی و به نام شبکه «الحره» راه اندازی کرده است که مرکز آن در خود امریکا قرار دارد. همین‌طور یک شبکه رادیویی عرب‌زبان به نام «رادیوسوا» و صدای امریکا (VOA) که به زبان‌های مختلف جهان اسلام برنامه پخش می‌کنند. شبکه تلویزیونی «الحره» و «رادیوسوا» تجربه‌های موفقی نبودند. اما صدای امریکا تجربه ای موفق است، جزاینکه فقط به چند زبان اصلی از جمله عربی و پنجابی برنامه پخش می‌کند. به طور کلی برنامه‌های رادیو ـ تلویزیونی امریکا برای جهان اسلام بسیار ناامید کننده بوده است.
شبکه خبری «الحره» در سال 2004 و با هدف پوشش خبری به مسائل خاورمیانه و برای ملت‌های عرب راه‌اندازی شد. نظرسنجی‌ها حاکی از این است که این شبکه مخاطب اندکی را جذب کرده و در جهان عرب از اعتبار چندانی برخوردار نیست. نظرسنجی دانشگاه «مریلند» و مؤسسه پژوهشی «زگبی» در آوریل 2009 نشان داد که تنها پنج دهم درصد از سؤال شوندگان، این شبکه را به عنوان منبع خبری خود برگزیده‌اند. یعنی کمتر از 2 درصدی که شبکه خبری «المنار» وابسته به حزب‌الله لبنان به دست آورد و نیز بسیار کمتر از 55درصدی که شبکه الجزیره به دست آورد، شبکه‌ای که نشان دهنده رویکرد رایج جامعه عربی است. درنظرسنجی‌های «زگبی» درسال 2004، 76درصد از سؤال شوندگان شبکه CNN را منبع خبری مطمئنی ارزیابی کردند که این نشان می‌دهد تمام دستگاه‌های خبری امریکا بی اعتبار نیستند.
رادیو «سوا» که در سال 2004 راه اندازی شد، موفق‌تر از شبکه الحره عمل کرد، اما تأثیر آن هم اندک بود. برنامه‌های این رادیو بیشتر موسیقی و کمی هم اخبار است، اما خبرهای کم محتوای آن تأثیری بر افکار عمومی در زمینه مسائل سیاسی ندارد.
هنگامی که «رادیو سوا» راه‌اندازی شد، دولت به شکل نادرستی بخش عربی صدای امریکا را منحل و رادیو سوا را جایگزین آن کرد. این تصمیم عجیب، خلأ بزرگی را در تلاش‌های تبلیغاتی و رسانه‌ای امریکا به وجود آورد. بخش عربی رادیو صدای امریکا بخش کوچک، اما مهمی ازجامعه عربی ـ دولت‌ها، نخبگان اقتصادی، دانشگاه و رسانه‌ای – را با اخبار مهم و قوی خود جذب کرده بود و با منحل شدن این رادیو ما این افراد را از دست دادیم.
نتیجه نهایی اینکه ایالات متحده در حال حاضر شبکه‌های رادیویی و تلویزیونی معتبری برای برقراری ارتباط با نخبگان و ملت‌های عرب، آن هم در بحبوحه بهار عربی، ندارد.
شبکه الحره بیننده‌ای ندارد، رادیو «سوا» برنامه‌های خبری پرمحتوایی ندارد و بخش عربی صدای آمریکا هم منحل شده است.

پروژه‌های رسانه‌ای دیگر آمریکا
سه مورد از تلاش‌های رسانه‌ای دولتی آمریکا شایان ذکر است: اجازه دادن به دیپلمات‌های آمریکایی برای گفت و گو با رسانه‌های عربی – اسلامی، واحد پاسخ‌گویی سریع و وب سایت‌ها (Blogging).
پس از حملات یازدهم سپتامبر دولت بوش ابتدا با رسانه‌های عربی به مبارزه برخاست. به گونه‌ای که اکثراً به مسئولان آمریکایی اجازه داده نشد با این رسانه‌ها مصاحبه کنند و شبکه‌ الجزیره از عراق که آمریکا آن را اشغال کرد، بیرون رانده شد.
در سال 2005 گروه بوش رویکرد متفاوتی را در پیش گرفت و به بسیاری از مسئولان غیرنظامی و افسران ارتش اجازه داده شد تا برای توضیح امور در رسانه‌های عربی حاضر شوند
و به بررسی و دفاع از سیاست‌های آمریکا بپردازند. به هر حال این حضور اکثراً موفق نبود. برای اینکه دیپلمات‌ها احساس کردند که نسبت به آنچه ابراز داشته‌اند، اختیار عملی نداشته و از روی اجبار سخن گفته‌اند. آنها نگران این بودند که اگر انتقادی از دولت آمریکا بکنند پس از بازگشت به کشور از سوی تحلیل‌گران مسائل سیاسی یا اعضای کنگره به آنها اعتراض و حمله شود و به عنوان دشمنان آمریکا معرفی شوند و همین موضوع بهانه‌ای برای مجازات یا کنار گذاشته شدن آنها شود. به همین دلیل حضور آنها در رسانه‌های عربی این احساس را در بین مردم به وجود می‌آورد که گویی آنها از روی یک متن سخن می‌گویند و در نتیجه سخنان این افراد معمولاً برای شنوندگان و بینندگان قانع کننده نبود. علاوه بر این فقط شمار اندکی از دیپلمات‌ها زبان عربی را می‌دانستند و در بین افسران ارتش هم کسی زبان عربی را نمی‌دانست تا بتوانند به زبان عربی مصاحبه کنند. نتیجه اینکه سخنان آنها ازطریق مترجمان به شنوندگان رسانده، که باعث کم‌ شدن کارآیی آنها می‌شد. موضوع دیگر اینکه مسئولان آمریکا آشنایی کافی با شریعت و دین اسلام یا تاریخ و فرهنگ جهان اسلام ندارند تا بتوانند قضایای مرتبط را بررسی کنند. امری که باعث می‌شود نسبت به سؤال‌هایی که برای افکار عمومی سیاسی جهان عرب و اسلام ایجاد می‌شود، قانع نشوند.
«واحد پاسخگویی سریع» وابسته به وزارت خارجه، رسانه‌های محلی سراسرجهان را زیرنظر دارد و به صورت روزانه گزارش‌هایی را درباره این رسانه‌ها می‌فرستد که با سیاستگذاران آمریکایی در درک نوع نگرش به آمریکا در خارج از کشور و روایت‌هایی که در رسانه‌های خارجی مطرح می‌شود، کمک می‌کند. این گزارش‌ها هم‌چنین به مسئولان آمریکایی برای تصمیم‌گیری و واکنش سریع به حوادث و انتقادها کمک می‌کند.

منبع: / روزنامه / اطلاعات ۱۳۹۰/۹/۲۶
سرفصل ها: