1391-02-29 02:42:07

آخرین بروز رسانی02:49:49 AM GMT

مسیر شما در سایت: مجموعه مطالب مقالات سياسي سرزمین فرصت‌ها یا فرصت طلب‌ها؟

سرزمین فرصت‌ها یا فرصت طلب‌ها؟

چاپ
wallestreet3

رسانه‌ها با کوبیدن بر طبل اوباش بودن مردم ناراضی به «اف.بی.آی» فرصت دادند تا با اسب، سگ و ابزارهای خشن به سرکوب معترضان بپردازند. «واشنگتن تایمز» در یک فریب‌کاری آشکار خواسته‌ی معترضان را اصلاح وضع اقتصادی و راهکار آن را نیز لیبرال سازی بیش‌تر و فرصت دادن به بازار برای عرض اندام گسترده‌تر دانست...

 

* عطا بهرامی؛ کارشناس مسایل بین‌الملل

جنبش اعتراضی «تسخیر وال استریت» باعث بهت و حیرت مقام‌های سیاسی و تحلیل‌گران غربی شده است. آمریکا که زمانی گمان می‌رفت مردم آن ناآگاهند و ناآگاه نیز خواهند ماند، دگرگون شده و شهروندانش خواهان تغییرهای اساسی هستند، نه آن تغییرهایی که «اوباما» وعده داده بود و به تغییر رنگ پوست رییس جمهور محدود شد. این جمله‌ی «زبیگنیو برژینسکی» که مردم آمریکا پیرو نخبگان هستند برای مقام‌های این کشور اصلی بدیهی شمرده می‌شد، اما هم اکنون کسی به نخبگان اعتنا نمی‌کند مگر آن‌ها که با مردم هستند و از استدلال و علم نه برای فریب مردم بلکه برای جلوگیری از فریفته شدن آن‌ها به وسیله‌ی دستگاه عظیم تبلیغاتی نظام لیبرال-سرمایه‌داری استفاده می‌کنند.

غرب، ترکیبی پیچیده از ابزارهای متنوعی که در اختیار دارد را برای مهار موج اعتراضی مردم به کار گرفته است. آن‌ها در ابتدا تلاش کردند با نادیده گرفتن معترضین، نهال جنبش مردمی را در خاک خفه کنند. با بی‌نتیجه ماندن این سیاست به تخریب معترضان و اوباش خواندن آن‌ها روی آوردند و هنگامی که این تدبیر نیز بی‌نتیجه ماند، خواسته‌ی آن‌ها را تحریف کرده و کوشیدند راه برون رفت از بحران را لیبرال سازی بیش‌تر و میدان دادن به حاکمیت روزافزون بازار معرفی کنند. آخرین راهکار اتخاذ شده که به وسیله‌ی شخص رییس جمهور باراک اوباما در پیش گرفته شده نیز محدود کردن خواسته‌های معترضین به مشکلات اقتصادی است.

سخنان رهبر معظم انقلاب در کرمانشاه که در جمع مردم این شهر ایراد شد ویژگی‌ها و ابعاد قیام مردمی موسوم به «تسخیر وال استریت» را به خوبی نشان می‌دهد. ایشان درباره‌ی ریاکاری و استفاده‌ی ابزاری غرب از ابزار رسانه‌ها و شیوه‌ی برخورد با مردم به نکات مهمی اشاره کردند، از یاد نبریم که این سخنان معظم‌له خطاب به مردم مصر بود که قیام اسلامی آن‌ها را به سرعت بر رژیم اسراییلی «مبارک» غلبه داد و «میدان التحریر» را به سمبلی جهانی مبدل ساخت، میدان التحریری که نمونه‌های آن در مادرید و نیویورک بر پا شده است و در آینده شاهد رویش نمونه‌های بیش‌تری از آن در سایر شهرهای غرب خواهیم بود. ایشان در این باره فرمودند: «اگرچه مقام‌های آمریکایی در ابتدا تلاش کردند تا این حرکت اعتراضی را کوچک نشان دهند، اما اکنون مجبور به اعتراف شده‌اند... مدعیان آزادی بیان بعد از آن که مجبور به اعتراف به این حرکت اعتراضی شدند، با آن به شدت برخورد کردند و چهره‌ی واقعی آزادی بیان، حمایت از حقوق بشر و حمایت از آزادی اجتماعات در نظام سرمایه‌داری و لیبرال –دموکراسی را نشان دادند.»


با آن که لیبرال-دموکراسی همواره به طور مستقیم یا به وسیله‌ی مزدورانی که در اقصی نقاط عالم تربیت کرده است، مخالفین را با تازیانه‌ی عدم عقلانیت می‌زند و خود را پرچم‌دار تعقل دانسته و تولد (رنسانس) خود را با نام فریب دهنده‌ی روشنگری آراسته است، اما موجودیت آن بر پایه‌ی هیاهو و جنجال استوار شده است. تأکید مقام معظم رهبری بر هویدا شدن چهره‌ی واقعی آزادی بیان پس از برخورد با جنبش مردمی «تسخیر وال استریت» روشن کننده‌ی ماهیت ابزارهای به اصطلاح آزاد در نظام‌های غربی است. چرا رسانه‌هایی که منطقاً باید از پی‌گیری موضوع‌های دلخواه جامعه برای جلب خواننده‌ی بیش‌تر استقبال کنند به یک باره در کنار «امنیت داخلی» آمریکا قرار گرفته و به ابزار نرم ماشین سرکوب آمریکا تبدیل می‌شوند؟

بی‌تردید این معنایی ندارد جز، یکی بودن مرکز فرماندهی رسانه‌ها، نهادهای مالی، نهادهای امنیتی و نهادهای فرهنگی. در غیر این صورت باید شاهد تکثر برخورد از طرف نهادهایی که مستقل هستند می‌بودیم، مسأله‌ای که هرگز در هیچ کشور غربی و در مواجهه با جنبش‌های مردمی اخیر و یا در گذشته روی نداده است. رسانه‌ها با کوبیدن بر طبل اوباش بودن مردم ناراضی به «اف.بی.آی» فرصت دادند تا با اسب، سگ و ابزارهای خشن به سرکوب معترضان بپردازند. «واشنگتن تایمز» در یک فریب‌کاری آشکار خواسته‌ی معترضان را اصلاح وضع اقتصادی و راهکار آن را نیز لیبرال سازی بیش‌تر و فرصت دادن به بازار برای عرض اندام گسترده‌تر دانست!

 

برخلاف ادعای منابع وابسته به نظام حاکم بر آمریکا که معترضان را در ابتدا عده‌ای سیاهپوست و سپس اوباش می‌نامیدند، بررسی شعارها و خواسته‌های معترضان و از همه مهم‌تر هدف قرار گرفتن وال استریت به وسیله‌ی آن‌ها نشان می‌دهد، مردمانی مطلع هستند که با آگاهی کامل به خیابان‌ها آمده‌اند. وال استریت از جانب عده‌ی محدودی از نخبگان مستقل در 100 سال اخیر به عنوان کانون توطئه و عامل اصلی مشکلات اجتماعی و حتی جهانی معرفی شده است. سلطه‌ی جریان حاکم بر رسانه‌ها باعث شده بود کسی صدای اشخاصی مانند: «گری آلن، نوآمی کلاین و دیگران» را نشنود، اما حرکت خزنده و آرام این صدای اعتراضی به صورت طرح در محافل محدود و سخنان رو در روی بسیاری را بیدار کرده است. کسانی که به خیابان آمده‌اند و به خوبی مشکلات جهان امروز را تحلیل می‌کنند، کسانی هستند که از سد ابزارهای فریب و تحمیق عمومی مانند رسانه‌ها، دانشگاه‌های وابسته و اتفاق‌های فکر متعلق به طبقه‌ی ممتاز گذشته‌اند. عده‌ی زیادی با تعقل، تفکر و بررسی آن چه در حال روی دادن است و توجه به ریشه‌ها دریافته‌اند که در معرض یک نظام ناعادلانه که با برنامه‌ریزی حقوق اولیه‌ی آن‌ها را به نفع طبقه‌ی ممتاز مصادره می‌کند، قرار گرفته‌اند. معترضان بسیار قوی‌تر از بسیاری از مدعیان تحلیل اقتصاد و سیاست، اوضاع را تحلیل کرده و ارتباط جنگ، نظام مالیاتی، آزادسازی و مشکلات طبقه‌ی متوسط را تحلیل می‌کنند. این شواهد نشان می‌دهد، چنان که گفته می‌شود آن‌ها عده‌ای اوباش و یا چنان که جمهوری خواهان می‌گویند عده‌ای تنبل و بیکار نیستند که می‌خواهند با استفاده از دست رنج میلیاردرها گذران کنند!


ناآگاهی ریشه‌ای مردم که حاصل برنامه‌ریزی طبقه‌ی ممتاز برای ناآگاه ماندن آن‌ها در طول تاریخ آمریکا است، بسیار عمیق بوده و به مانعی برای گسترش شدید و در زمان کوتاه اعتراض‌ها تبدیل شده است، با این حال عدم حل و فصل مشکلات به وسیله‌ی نظام حاکم باعث می‌شود در دوره‌ای کوتاه شاهد اعتراض‌های وسیع‌تر و با سازماندهی بهتری در آینده باشیم. حل مشکلات اجتماعی آمریکا که در ساختار سیاسی و اقتصادی این کشور ریشه دارد، وابسته به تبدیل شدن آن به یک نظام عادلانه است که باعث شود ثروت‌های هنگفت انباشته شده به وسیله‌ی الیگارش‌ها به مردم منتقل شود که این به معنای یک تناقض درونی است. اگر طبقه‌ی ممتاز بخواهد از رانت‌هایی که برای خود با نام نظام اقتصادی آزاد، دولت کوچک و ... ایجاد کرده چشم پوشی کند، به معنای این است که آن‌ها از انسان‌هایی شریر به انسان‌هایی صالح تبدیل شده‌اند. اگرچه این آرزوی همه‌ی صالحین است، اما شیاطین انس و جن همواره در توطئه‌گری و دسیسه هستند.


شباهت قابل توجه بیداری انسانی «تسخیر وال استریت» با بیداری اسلامی منطقه‌ی خاورمیانه در ظهور آن از کف جامعه و بدون رهبر بودن آن است. اگر چه در سخنان معترضان اشاره‌های بسیار آشکاری درباره‌ی اقتباس از بیداری اسلامی وجود دارد، اما بررسی شیوه‌ی اعتراض نیز نکات جالبی را نشان می‌دهد. نه تنها در این اعتراض‌ها شخص پیشرو نیست، حتی گروهی را نیز نمی‌توان به عنوان پیشتاز معرفی جنبش معرفی کرد. ابزارهای انتقال پیام و هماهنگی برای اعتراض نیز ابزارهایی بسیار عام هستند که بیش از پیش مردمی بودن آن‌ها را اثبات می‌کند. اعتراض‌ها بر پایه‌ی انباشت تجارب گذشته و درس گرفتن از فریب خوردن‌های گذشته استوار شده‌اند. مردمان مصر، لیبی، یمن، تونس و ... و هم مردم انگلستان، آمریکا و سایر کشورهای اروپایی بارها شاهد انحراف جنبش‌هایشان به وسیله‌ی فرصت طلبان و عوامل نظام حاکم بوده‌اند. مردم مصر خاطره‌ی آغاز حرکت با «جمال عبدالناصر» و پایان آن با «حسنی مبارک» را به یاد دارند و مردم آمریکا آخرین خاطره‌ی فریفته شدنشان به اوباما باز می‌گردد که از تغییر و خروج ارتش آمریکا از کشورهای عراق و افغانستان سخن می‌گفت. اگرچه شاهد ایجاد امواج محدود اجتماعی در گذشته به وسیله‌ی نظام سرمایه‌داری غرب مانند جنبش‌های دانش‌جویی و گروه‌های ضد جنگ بوده‌ایم، اما شواهد زیادی وجود دارد که نشان می‌دهد جنبش «تسخیر وال استریت» با آن‌ها متفاوت است.


«کاترین اشتون» مسؤول سیاست خارجی اتحادیه‌ی اروپا هنوز پرونده‌ای مفتوح درباره‌ی دریافت رشوه از سرویس‌های امنیتی اتحاد شوروی در زمانی که به عنوان مخالف سلاح‌های هسته‌ای فعالیت می‌کرده، دارد. در زمان جنگ ویتنام نیز اعتراض‌های دانش‌جویی کنترل شده در دستور کار مقام‌های آمریکایی بود. مسأله‌ای که اعتراض‌های اخیر را از گذشته متفاوت می‌کند و احتمال وابسته بودن آن به جمهوری خواهان یا مراکز قدرت را از بین می‌برد، خواست‌های معترضان است. خواسته‌های آن‌ها در صورت برآورده شدن به جایگزین شدن نظام حاکم بر آمریکا با یک نظام مردمی، خارج شدن ثروت و فرصت‌های کسب ثروت از دست یک درصد جامعه و ایجاد عدالت اجتماعی منجر می‌شود. طبیعی است که هیچ حزب و گروهی با منافع عالی خود به عنوان یک تاکتیک برای ضربه زدن به حریف برخورد نمی‌کند. ضمن این که سرسختی جمهوری خواهان برای برخورد با مردم که خارج از دولت هستند، بیش‌تر از حزب دموکرات بوده است.


سال‌ها است که اشخاص مستقل در آمریکا از محروم بودن 99 درصد مردم از فرصت‌های برابر سخن می‌گویند. با این حال رفاه نسبی همان اکثریت عظیم علی‌رغم تبعیض شدید موجود باعث شده بود اعتراضی جدی انجام نشود. موج نولیبرالیسم که از زمان «رونالد ریگان» و «مارگارت تاچر» آغاز شد، روندی را ایجاد کرد که هر ساله درصد بیش‌تری از منافع طبقه‌ی متوسط به طبقه‌ی ممتاز منتقل می‌شد. نتیجه‌ی آن لاغر شدن طبقه‌ی متوسط و گسترش طبقه‌ی فقیر بود. این روند پس از 3 دهه به مسأله‌ای حاد تبدیل شده است. مردم با ساقط شدن از هستی، فاصله‌ی زیادی ندارند و به دنبال مقصر می‌گردند. آن‌ها شاهد هستند که آمریکا دیگر «سرزمین فرصت‌ها» نیست و به سرزمین فرصت طلبان تبدیل شده است. درک این که 99 درصد از مردم آمریکا فدای یک درصد جمعیت کشور می‌شوند خود به تنهایی کافی است تا یک تغییر واقعی در دیگاه مردم این کشور را نسبت به نظام حاکم اثبات کند. مردم ایالات متحده دریافته‌اند که طبقه‌ی ممتاز کشورشان فقط خواهان قربانی کردن دنیا در راه امیالشان نیستند، بلکه مردم آمریکا را نیز به عنوان ابزارهایی برای فدا شدن می‌نگرند. آن‌ها سؤال می‌کنند که چرا برای جنگ پول هست، برای اسلحه سازی پول هست، اما برای خدمات اجتماعی پول نیست؟


تحلیل زمانی اعتراض‌های مردمی در آمریکا نشان می‌دهد که جنبش «تسخیر وال استریت» در تاریخ این کشور بی‌نظیر است. شاید نظام حاکم بتواند با وعده‌ها و ترفندهایی مانند: وعده‌ی اوباما به مردم برای افزودن 5 درصد به مالیات ثروتمندان، تخریب چهره‌ی معترضان به وسیله‌ی کارتل‌های رسانه‌ای و ... اعتراض‌ها را کنترل کند، اما حل نشدن مسایل اساسی ایجاد کننده‌ی بی‌عدالتی، آگاه شدن طیف وسیع‌تری از مردم در سایه‌ی حضور قابل توجه معترضان در خیابان‌ها و فعالیت‌های آینده‌ی معترضین و درس‌هایی که از وقایع اخیر گرفته‌اند، در آینده‌ی امواج مردمی سهمگین‌تری ایجاد کرده و بر دیوارهای حفاظتی طبقه‌ی ممتاز ایالات متحده خواهد کوبید.