1391-02-29 02:31:58

آخرین بروز رسانی02:49:49 AM GMT

مسیر شما در سایت: مجموعه مطالب مقالات انقلاب اسلامي انديشه سياسى انقلاب اسلامى(2)‏


انديشه سياسى انقلاب اسلامى(2)‏

چاپ

ham1-1

پيدايش انقلاب اسلامى و برپايى حكومت اسلامى در ايران و برقرارى جامعه‏اى نوين با معيارهاى انقلاب اسلامى، در شرايط پيچيده كنونى، همگى گواهى روشن و گويا بر توانايى و كارايى انديشه سياسى انقلاب اسلامى است.

 

 

 

 

 

مبحث دوم: جايگاه مردم در انديشه سياسى انقلاب

اكنون كه آميختگى اسلام و سياست تبيين شد، لازم است به نقش مردم در انديشه سياسى اسلام پرداخته شود و جايگاه آن مشخص گردد. در قرآن كريم و همچنين در روايات وارده از سوى معصومين عليهم‏السلام بر اين نكته تأكيد شده است كه حكومت اسلامى، حكومتى است كه با رأى و خواست مردم شكل مى‏گيرد و بدون خواست جامعه، حكومت اسلامى تحقق‏پذير نيست. جايگاه اراده مردم در انديشه سياسى اسلام را ضمن دو نكته مى‏توان توضيح داد:

 

1ـ2ـ حكومت و رهبرى در انديشه سياسى: مسؤوليت است نه امتياز

كسى كه در تفكّر اسلامى، رهبرى جامعه به او واگذار مى‏شود مسؤوليتى سنگين بر دوش او گذاشته شده كه بايد در برابر خدا و مردم، در ازاى حسن اجراى اين مسؤوليت بزرگ پاسخگو باشد. خداى متعال در اين باره مى‏فرمايد:

«فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَ لَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ»(16)

يعنى: هم آنان كه فرستادگان را به سوى ايشان فرستاديم، و هم فرستادگانمان را مورد بازخواست و سؤال قرار خواهيم داد.

در قرآن كريم اين مسؤوليت، مسؤوليت رهبرى و اداره امور جامعه، مقرون و مشروط به خواست مردم دانسته شده است؛ بدين معنى كه در صورت اعراض مردم از رهبران الهى و عدم همكارى مردم با آنان، مسؤوليتى متوجه رهبران الهى نيست. اگر چه رهبران الهى موظفند حكومت عدل و قسط را در جامعه بشرى پياده كنند، شرط اجراى اين حكومت عدل و قسط، همكارى و همدلى جامعه با آنان است. در صورتى كه مردم از آنان رويگردان شوند و از اطاعت آنان و همكارى با آنان براى برپايى قسط و عدل خوددارى كنند مسؤوليتى متوجه رهبران الهى نخواهد بود و همين است معناى آياتى كه به اين مضمون آمده است:

«لا إِكْراهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ»(17)

يعنى: اكراهى در دين نيست، هدايت و گمراهى از يكديگر شناخته شده‏اند.

«أَ نُلْزِمُكُمُوها وَ أَنْتُمْ لَها كارِهُونَ»(18)

يعنى: آيا شما را با الزام بر آن وادار كنيم، در حالى كه مورد كراهت شماست.

«وَ ما أَنْتَ عَلَيْهِمْ بِجَبّارٍ»(19)

يعنى: تو بر آن مسلط نيستى كه با اجبار پيامت را به آنان بقبولانى.

«وَ لَوْ شاءَ رَبُّكَ لآَمَنَ مَنْ فِي الأَْرْضِ كُلُّهُمْ جَمِيعاً أَ فَأَنْتَ تُكْرِهُ النّاسَ حَتّى‏يَكُونُوامُوءْمِنِينَ»(20)

يعنى: اگر خدايت مى‏خواست، همه مردم زمين را جملگى مؤمن مى‏كرد، آيا تو (اى رسول) مى‏خواهى مردم را با اكراه و اجبار مؤمن سازى؟

و از حضرت اميرالمؤمنين روايت است كه فرمود:

«أما و الذى فلق الحبة و برأ النسمة، لولا حضور الحاضر و قيام الحجة به وجود الناصر و ما أخذ الله على العلماء ألا يقاروا على كظة ظالم و لا سغب مظلوم لألقيت حبلها على غاربها، و لسقيت آخرها بكأس أولها.»

يعنى: همانا به آن كس كه دانه را شكافت و مردم را آفريد سوگند، اگر نبود حضور حاضران و قيام حجت بر من به وجود ياوران، و اين كه خداوند از عالمان پيمان گرفته است كه در برابر ستمگران و محروميت ستمديدگان آرام ننشينند، هر آيينه افسار مركب خلافت را به پشتش مى‏افكندم، و از همان جام آغازين به او مى‏نوشانيدم.(21)

در اين گفتار، به صراحت به دو مطلب بالا اشاره شده است، يعنى مسؤوليت محسوب شدن حكومت و ولايت از يكسو و وابسته بودن اين مسؤوليت به حضور مردم در صحنه و حمايت و ياورى از رهبران الهى از سوى ديگر. بنابراين، خواست مردم، شرط اصلى اين مسؤوليت است و بر همين مبناست كه حكومت اسلامى، متّكى بر آراى مردم و مستند به خواست و حمايت مردم است.

البته مردم نيز در انتخاب و خواست خود مسؤولند «فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ» مردم مسؤوليت دارند كه راه درست را برگزينند و رهبر الهى را انتخاب كنند. همان‏گونه كه رهبران الهى در برابر مردم مسؤولند، مردم نيز در برابر رهبران الهى مسؤوليت دارند؛ مردم مسؤولند از رهبران الهى حمايت كنند و آنان را مطيع و پيرو باشند. بدين ترتيب، مردم اساس موجوديت و خدا اساس مشروعيت است.

در فلسفه سياسى انقلاب، مردم اساس موجوديّت انقلاب و حكومت اسلامى‏اند و برپايى و موجوديّت انقلاب اسلامى و نيز حكومت آن، بر مبناى خواست و اراده مردم است. از سوى ديگر، مشروعيّت انقلاب و حكومت اسلامى، مستند به فرمان خدا و اذن اوست زيرا حكومت و قدرت و صلاحيت امر و نهى، تنها در اختيار اوست. خداى متعال مى‏فرمايد:

«لَهُ الْخَلْقُ وَ الأَْمْرُ»(22)

يعنى: آفرينش و دستور دادن تنها در اختيار خداى متعال است.

مردمى بودن موجوديّت، و خدايى بودن مشروعيّت، نه تنها اصلى است كه در قرآن كريم و ساير منابع اسلامى مورد تأكيد قرار گرفته است، از نظر عقلى نيز مناسب‏ترين مبنايى است كه براى حكومت و قدرت در جامعه مى‏توان تصوّر كرد. حكومتى كه بخواهد با عدل و قسط رفتار كند و مردم را به سوى فضيلت و نيكى رهبرى كند بايد بر مبناى خواست و اراده مردم برپا شود؛ حكومتى كه از حمايت توده مردم برخوردار نباشد، به هيچ وجه نمى‏تواند از عهده برپايى قسط وعدل در جامعه برآيد. اداره جامعه بر مبناى قسط و عدل تنها در صورتى امكانپذير است كه حكومت، از پشتيبانى و حمايت عامّه مردم برخوردار باشد.

مشروعيّت حكومت و قدرت نيز نمى‏تواند از منبعى جز خداى متعال ريشه بگيرد؛ زيرا حكومت و قدرت، محصول اراده و اختيار مردم است و هر انتخاب و اختيارى كه بخواهد بر مبناى عدل و قسط صورت گيرد، نيازمند معيارى ـ قبل از انتخاب ـ است كه عدل سنج و خطاناپذير باشد تا بر مبناى آن بتوان راه عدل را انتخاب كرد و آنچه را حق و صواب است، برگزيد. تنها معيار خطاناپذير عدل‏محورى كه مى‏تواند آدمى را در انتخاب بهتر و عادلانه راهنمايى كند، خداى متعال است؛ زيرا اوست تنها منبعى كه بر بهترين‏ها آگاه و از خطا مصون است. به همين دليل، تنها منبعى است كه داراى صلاحيت معيار بودن براى انتخاب است. هر معيار ديگرى كه منتهى به خداى متعال و به او مستند نباشد، خطابردار است و خود، به معيارى نيازمند است كه خطاى او را تصحيح كند.

خداى متعال به دليل آن كه آفريننده انسان‏ها و ساير مخلوقات است و به دليل اين كه بر آنچه خير و پاكى و نيكى و خوبى است، بيش از همگان آگاه است، و نيز به دليل اين كه خطا و لغزش از ساحتش به دور است، مهمترين و تنها معيارى است كه مى‏توان در انتخاب بهترين‏ها از او مدد گرفت و به او استناد جست. به همين دليل، اساس و پايه مشروعيت هر انتخابى، رضاى خدا و اذن و دستور اوست. انقلاب و حكومت اسلامى از يكسو در موجوديتش، به آرا و اراده مردم متكى است و از سوى ديگر در مشروعيت و حقانيّت خود به اذن و نصب الهى استناد دارد.

 

مبحث سوم: تفاوت حكومت اسلامى با حكومت استبدادى يا دموكراسى

 

1ـ تفاوت حكومت اسلامى با حكومت استبدادى

تفاوت حكومت اسلامى با حكومت‏هاى استبدادى در دو مطلب اساسى است:

الف) موجوديت حكومت‏هاى استبدادى، بر مبناى زور و اعمال قوّه قهريه است در حالى كه موجوديت حكومت اسلامى بر مبناى خواست و اراده مردم است. همانگونه كه در مقدمه قانون اساسى جمهورى اسلامى بر آن تصريح شده است:

«با توجه به ماهيت اين نهضت بزرگ، قانون اساسى تضمين‏گر نفى هرگونه استبداد فكرى و اجتماعى و انحصار اقتصادى مى‏باشد و در خط گسستن از سيستم استبدادى و سپردن سرنوشت مردم به دست خودشان تلاش مى‏كند.»

و در اصل ششم قانون اساسى آمده است:

«در جمهورى اسلامى ايران، امور كشور بايد به اتّكاى آراى عمومى اداره شود، از راه انتخابات.»

ب) حكومت‏هاى استبدادى فاقد مبناى مشروعيت و حقانيتند. هيچ مبنا و معيارى كه حقانيت و مشروعيت حكومت‏هاى استبدادى را توجيه كند وجود ندارد. اين پرسش كه حاكم استبدادى به چه دليل به خود اجازه دخالت در امور مردم را مى‏دهد و به آنان امر و نهى مى‏كند، هميشه در حكومت‏هاى استبدادى بدون پاسخ مانده است.

 

2ـ تفاوت حكومت اسلامى با حكومت دمكراتيك

تفاوت حكومت اسلامى با حكومت‏هاى دموكراتيك در اين است كه نظام دموكراسى مبناى موجوديت حكومت را مبناى مشروعيّت آن نيز قرار داده است و در حقيقت، مسأله مشروعيت را عمدا يا سهوا مسكوت گذاشته و از آن چشم پوشيده است. دموكراسى، موجوديت حكومت را مستند به آراى مردم مى‏كند ولى دليل و مبنايى براى مشروعيت حكومت ارائه نمى‏دهد. مشروعيت و حقانيت، به معناى عدل و راستى و درستى است و طبيعتا آراى مردم، به هر نسبت و در هر شرايطى كه باشد، تضمينى براى صحت و درستى وعادلانه بودن همراه ندارد. به سخن ديگر، هيچ دليلى وجود ندارد كه انطباق آراى مردم را با عدل و انصاف و راستى و درستى تضمين كند و در هر شرايط، اين احتمال وجود دارد كه مردم، راه خطا را در پيش گيرند و در انتخاب خود دچار اشتباه شوند. تحت تأثير قرار گرفتن مردم، از عوامل گمراه كننده كه همواره در جامعه بشرى فراوانند، احتمال بسيار بجا و مورد انتظارى است و هيچ دليلى بر منتفى بودن چنين احتمالى در دست نيست. تأمل كوتاهى در تاريخ، مؤيد اين مدعاست.

بنابراين، استناد به آراى مردم، مشروعيت را تضمين نمى‏كند بلكه مبناى موجوديّت است. نظام و قدرتى كه بر آراى مردم متكى باشد از موجوديت برخوردار خواهد بود ولى موجوديت، براى عادلانه بودن يك نظام حكومتى، كافى نيست. حكومت اسلامى از اين امتياز در برابر دموكراسى برخوردار است كه علاوه بر آن كه در موجوديّت، به آراى مردم متّكى است از مبناى بسيار روشنى در موضوع مشروعيت برخوردار است؛ زيرا در مشروعيت، به اذن و دستور خداى متعال متكى است. پايه‏هاى اصلى نظام حكومت اسلام كه رهبرى و قانون‏اند هر دو از وحى الهى سرچشمه مى‏گيرند. رهبرى الهى را خداى متعال به طور مستقيم يا غيرمستقيم منصوب مى‏كند و قانون حكومتى را به وسيله وحى، بر پيامبر عظيم الشأن فرو فرستاده است كه به وسيله آن حضرت و ساير امامان، تفسير و تبيين شده است و بدين وسيله، ذخيره عظيمى از تعاليم حكومتى و دستورهاى مربوط به نحوه اداره عادلانه جامعه بشر، در اختيار انسان‏ها قرار گرفته است.

از آنچه در تبيين برخى از اصول انديشه سياسى انقلاب اسلامى اشاره شد، روشن مى‏شود كه انقلاب اسلامى و سپس حكومت اسلامى كه در نهاد جمهورى اسلامى شكل رسمى به خود گرفت، از انديشه سياسى اسلام برخاسته است؛ انديشه‏اى كه عامه مردم و بويژه دانايان و عناصر مؤثر جامعه را در برابر اوضاع عمومى جامعه و بويژه شرايط سياسى آن مسؤول مى‏داند و آنان را از يكسو به نفى ظلم و استبداد و بى‏عدالتى و تبعيض فرا مى‏خواند و از سوى ديگر، آنان را به تلاش همه جانبه به منظور برقرارى عدل عمومى و گسترش و بسط قسط و فضيلت و پاكى و نيكى موظف مى‏كند.

انديشه سياسى اسلام از طرفى رهبران عادل را به فراخوانى مردم براى مبارزه با ظلم و بى‏عدالتى و برپايى عدل و قسط و فضيلت موظف مى‏كند و آنان را در برابر سرنوشت يكايك افراد جامعه ـ در محدوده قدرت و توانشان ـ مسؤول مى‏داند و در عين حال، كليه اقشار و طبقات مردم را به حمايت همه جانبه از رهبران راستين و پيشوايان درستكار و دانايان به عدل و قسط و اجراكنندگان آن، فرا مى‏خواند و كلّيه آحاد مردم را در برابر سرنوشت خود و سرنوشت سايرين، مسؤول مى‏داند. به حديث و آيه زير توجه فرماييد.

ـ از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله روايت است كه فرمود: «كلكم راع و كلكم مسؤول عن رعيته.»(23)

همه شما سرپرستيد و هر يك از شما در برابر آن كه از او سرپرستى مى‏كند، مسؤول است.

ـ خداى متعال فرمود: «فَلَنَسْئَلَنَّ الَّذِينَ أُرْسِلَ إِلَيْهِمْ وَ لَنَسْئَلَنَّ الْمُرْسَلِينَ»(24)

همانا آنان را كه رسولان خود را به سويشان فرستاديم، مورد سؤال قرار خواهيم؛ همچنين رسولان را.

در خاتمه، اشاره به اين نكته بجاست كه پيدايش انقلاب اسلامى و برپايى حكومت اسلامى در ايران و شكل‏گيرى نهادهاى رسمى آن و برقرارى جامعه‏اى نوين با معيارهاى انقلاب اسلامى و برخوردار از حضورى فعال در سطح جهانى و توانى تحسين برانگيز در اداره امور جامعه، در شرايط پيچيده كنونى، همگى گواهى روشن و گويا بر توانايى و كارايى انديشه سياسى انقلاب اسلامى است؛ نكته‏اى كه اهميتش از اصل پيدايش انقلاب و حكومت اسلامى كمتر نيست.

 

پي نوشت‌ها:

16ـ اعراف / 6.

17ـ بقره / 256.

18ـ هود / 28.

19ـ ق / 45.

20ـ يونس / 99.

21ـ نهج‏البلاغه، خطبه سوم (خطبه شقشقيه).

22ـ اعراف / 54.

23ـ محمدباقر مجلسى، بحارالانوار، ج 72، ص 38.

24ـ اعراف / 6.

 

مقالات مرتبط:

انديشه سياسى انقلاب اسلامى(1)

 

منبع:

hawzah.net

نظرات (0)Add Comment

نظر دادن به اين مطلب
كوچكتر | بزرگتر

busy