علوم اجتماعی در شرایط کنونی هم در معرض تهدیدهای درونی و برونی قرار دارند و هم فرصتهایی بسیار نادر را از لحاظ تاریخی برای رشد خود در اختیار دارند.
علوم اجتماعي در سطح داخلي و خارجي
در سطح داخلی به نظر میرسد ما با نوعی کج فهمی ارادی یا غیر ارادی نسبت به ماهیت و کارکرد این علوم سروکار داریم که خود حاصل فرایندی طولانی است و ریشه آن به ورود مدرنیته به ایران و مسئله مشروطه میرسد این که از ابتدای ورود نگرش جدید جهان به ایران به دلیل استعماری بودن به صورت رادیکال رد شد و ما بعدها هم نتوانستیم خود را با موقعیتی که سوای داوری ارزشی ما نسبت به آن، به موقعیتی «بازگشتناپذیر»، ولو دارای جنبههای مثبت و منفی بسیاری در کنار هم تبدیل شد، انطباق بدهیم و همواره تلاش کردیم و میکنیم که به فرمولی معجزهآسا برسیم که هم «مدرنیته» مادی را در قالب فناوریهای پیشرفته داشته باشیم و هم این مدرنیته را از ریشههای فلسفی و اجتماعی و فکریاش جدا کنیم که طبعاً جز آب در هاون کوبیدن نتیجهای نداشته و نخواهد داشت
اما تهدید جهانی در این زمینه، از آن روست که جهان در طول 30 سالی که از موقعیت دو قطبی خارج شده، هنوز نتوانسته در نقاط کلیدی خود، یعنی در نقاطی که بیشترین قدرتهای اندیشیدن، در کنار بیشترین قدرت مادی یا ثروت و بیشترین قابلیتهای بالقوه و بالفعل برای تغییر در نظام جهانی وجود دارد، به شکست مطلق برنامههای توسعه فناوریمدار و اقتصادمدار براساس الگوهای پس از جنگ جهانی دوم، باور بیاورد. هم از این رو، جهان نمیتواند و نمیخواهد روند شتابزده اقتصادی- فناورانه خود را به سود انسانی کردن و فرهنگی کردن فرایند جهانی شدن پیش ببرد و همین امر سبب تداوم و تشدید بحران و رسیدن آن به مرزهای خطرناکی شده است.
علوم اجتماعي و پژوهشهاي آن
علوم اجتماعی و پژوهشهای آن، بیشک باید بومی شوند و نگارنده این سطور، سالهاست درباره اهمیت این امر قلم میزند، اما این بومی شدن جز در قالب جهانی شدن، چند رشتهای شدن و تکثر و مبادله گسترده فرهنگی علمی، به معنـی واقعی کلـمه و همین طـور جز به صورت پذیرش اشکال دیگر شناخت و بیرون آمدن از قلعه به ظاهر امن و سلسله مراتبی دانش آکادمیک، امکانپذیر نیست و نتیجهای ندارد جز توهمی که نهایتاً به درد بیشتر منجر خواهد شداما در این میان به باور ما، شانسها و فرصتهایی که برای علوم اجتماعی، چه در سطح کشور ما و چه در سطح بینالمللی وجود دارند، نیز هرگز به این اهمیت نبودهاند
همــــواره در نظامهــای توسعه یافته، متخصصان علوم اجتماعی به نوعی «مزاحم» به حساب آمدهاند و در ســلســلـه مراتب دانشگاهی، پائینترین حقوق و مزایا و سرمایه اجتماعی به آنها تعلق گرفته، امروز بیش از هر زمانی، در مقابل برهم ریختگی عمومــی ناشـی از بحرانی که باز هم تلاش بر آن بود که آن را یک بحران موقت اقتصادی قلمداد کنند که با راه حـــلهای اقتصادی و فناورانه قابل گذار است، به سوی متخصصان علوم اجتماعی و انسانی دست کمک دراز کردهاندامـروز شــاید هیچکس بیشتر از اقتصاددانان، از یک سو و فنسالاران از سوی دیگر، هنوز در توهم جهانی نباشند که بتوان آن را بر اساس برنامه و فرمولهای مهندسی یا معماری اجتماعی اداره کرد، ولی واقعیات بیرونی هر روز بیشتر نشان میدهد که این راه جز به خشونت بیشتر، نظامیتر شدن جهان و تهدید عمومی برای همه انسانها در همه جوامع نتیجهای در بر ندارد.
وظايف متخصصان علوم اجتماعي
در این شرایط، متخصصان علوم اجتماعي باید بیشترین مشارکت را در همه عرصهها و نه فقط در عرصه آکادمیک داشته باشند. وظیفه این متخصصان در جهان بحرانزده و زیر تهدید کنونی، به هیچ رو قابل مقایسه با متخصصان این یا آن رشته در علوم طبیعی نیست و پرسش نهایی نیز در همین نکته نهفته است که تا چه اندازه کنشگران علمی ما در زمینههای اجتماعی و فرهنگی، از قابلیتهای بالقوه و بالفعل برای برخورد با چنین شرایطی در درون و در برون برخوردارند؟
منبع: http://www.iran-newspaper.com






