می توان مدعی شد كه این تنها حكومت مستقل- جمهوری اسلامی- در منطقه، همواره منافع خود و منطقه را بر هر تعهد دیگری مقدم میدارد و در نتیجه موضعگیری آن همواره ناخشنودی غرب را به همراه دارد.
انقلابی بزرگ در كشور مسلمان
روند انقلابهای بزرگ جهانی در اوایل قرن بیستم فرونشست تا در اواخر آن تنها انقلاب بزرگ جهانی در یك كشور مسلمان بهثمر نشیند و بدین ترتیب پایانبخش انقلابها باشد، دیگر پس از آن هیچ انقلابی نه كوچك و نه بزرگ رخ نداده است.آنچه به انقلابهای رنگی شناخته میشود نیز بیشتر به یك شورش میماند كه گرچه رأس هرم قدرت را تغییر میدهد اما به هیچوجه تعریف انقلاب را از خود ارائه نمیكند. جالبتر آنكه پس از پیروزی انقلاب اسلامی دیگر هیچ رژیمی در منطقه خاورمیانه تغییر نكرده است. اما در این میان شاید سه تحول در خاورمیانه بیشتر قابل توجه باشد؛ یكی اتحاد دو یمن كه ناشی از فروپاشی شوروی سابق بود؛ دیگری درگیریهای خونین ولی بیسرانجام در الجزایر است كه در نهایت یكی از اركان نظام توانست آشتی نسبی ملی برقرار سازد و بالاخره سقوط صدام بود كه نه به واسطه انقلاب یا كودتا بلكه با نوع جدیدی از تحول، یعنی اشغال توسط نیروی خارجی صورت گرفت.
در كناره خاورمیانه، افغانستان گرچه توانست نیروهای اتحاد جماهیر شوروی را از خاك خود براند اما در آزمون دولتسازی شكست سنگینی را پذیرا شد تا سرنوشت آن توسط قدرتهای جهانی رقم زده شود.
فروپاشی شوروی
اما شاید مهمترین تحول جهانی در دوران پس از پیروزی انقلاب اسلامی فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی سابق بود كه نمیتوان در تحلیل چرایی آن به موضوع اشغال افغانستان و شكست خفتبار در آن دیار اشاره نكرد. در این میان لااقل این است كه انقلاب اسلامی ایران به عنوان عنصر الهامبخش در مبارزات ملت افغانستان علیه شوروی سابق حضور داشت. این حضور الهامبخش همان اصلیترین سرمایه انقلاب اسلامی در فرا روی مرزهای ایرانزمین است. الهامبخش بودن انقلاب را شاید بتوان بهطور اساسی به توانایی آن در ارایه الگویی نوین از حكومت اسلام مرتبط دانست.
الگوی حكومت اسلامی
پیش از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، جریانهای اسلامی سنی الگوی نظام حكومتی مبتنی بر خلافت را ارایه میكردند. این جریانها جایگاه خاصی برای مردمسالاری قائل نبودند و در عین حال نظریه خود را بهگونهای مطرح میكردند كه در تضاد با ملیگرایی قرار میگرفت. جریانهای اسلامی شیعی نیز در واقع نظریه جامعی را ارایه نكرده بودند كه قابلیت اجرایی داشته باشد. اما انقلاب اسلامی ایران توسط معماری كهنسال و بینظیر شكل گرفت كه در گذر زمان خود به مجسمه تاریخ امت مبدل شده بود. امام خمینی(ره) با بهرهگیری از تجربه طولانیمدت و همچنین برخورداری از ذهن خلاق توانست الگوی جدیدی برای حكومت ارایه كند كه اولاً آرزوی طولانیمدت طرفداران برقراری حكومت اسلامی را برآورده میساخت و ثانیاً با روش حكومتداری نوین سازگاری داشت. بدین ترتیب مردمسالاری بهجای آنكه عنوانی برای مقابله با حكومت اسلامی شود به اهرمی نیرومند برای اجرای احكام اسلامی تبدیل شد و مردم خود مدیریت جامعه اسلامی را عهدهدار شدند.
این الگو افزون بر آنكه توان بالای خود برای اداره جامعه متمدن، متنوع و پیچیدهای همچون ایران را به اثبات رسانید، به عنوان الگوی قابل دفاع در جهان اسلام مطرح شد. رشد شتابان جنبش بیداری اسلام پس از پیروزی انقلاب اسلامی كه تحت تاثیر همین الگوی ارایه شده و موفقیت آن در ایران زمین صورت گرفت تأثیر ویژهای در سیر تحولات منطقه و جهان داشت.
استقلال، شعار انقلاب
انقلاب اسلامی ایران علاوه بر ارایه الگوی نظام نوین حكومت اسلامی دو شعار اصلی دیگر را در مناسبات بینالملل مطرح كرد: یكی استقلالطلبی بود و دیگری نه شرقی، نه غربی. این دو شعار گرچه متمایز از یكدیگر مطرح شدند لیكن شاید تفكیك مفهومی آنها از یكدیگر قدری دشوار باشد. شعار نه شرقی، نه غربی كه اساساً به مفهوم ایجاد موازنه در مناسبات بینالمللی بود در واقع ابزار مهمی برای تحقق استقلال بهشمار میآید. جمهوری اسلامی ایران كه ثمره همان انقلاب بزرگ است در سال های عمر پرمشقت خود به نماد استقلال كامل سیاسی مبدل شده است. در این سال ها هیچگاه این كشور تصمیم اتخاذ شده از سوی جهان غرب برای منطقه را نپذیرفته و همواره با تكیه بر توانایی ذاتی، به عنوان تنها كشوری در صحنه ظاهر شده است كه موضع مستقل خود را دارد. شاید بتوان مدعی شد كه این تنها حكومت مستقل در منطقه، همواره منافع خود و منطقه را بر هر تعهد دیگری مقدم میداشت و در نتیجه موضعگیری آن همواره ناخشنودی غرب را به همراه داشت كه درصدد است مقدرات مهمترین منطقه جهان را در دست گیرد. فرایند این منازعه بسیار پیچیده اما پرارزش، شرایطی را محقق ساخته است كه ایران به قدرتی اساسی در منطقه و جهان درآید كه دوست و دشمن نمیتوانند آنها را نادیده انگارند.
منبع: همشهری دیپلماتیك







نکته جالبی بود....