1391-02-29 02:13:01

آخرین بروز رسانی02:49:49 AM GMT

مسیر شما در سایت: مجموعه مطالب دیدگاه دین انقلاب امام حسین ولایت بر تاریخ دارد


انقلاب امام حسین ولایت بر تاریخ دارد

چاپ
ebrahiminejad-003

هر انسان آزاداندیش و آزاده‌ای می‌تواند از عبرت‌ها و درس‌ها و پیام‌های عاشورا سرشار بشود، در هر زمانی و در هر مکانی از این عبرت‌ها و درس‌ها و پیام‌ها بهره‌گیری بکند. این محدودیت زمانی ندارد، محدودیت مکانی هم ندارد....

 

سخنراني حجت الاسلام ابراهيمي نژاد؛رئيس محترم مركز هم‌انديشي در مهديه نهاد مقام معظم رهبري در دانشگاه‌ها

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمد لله رب العالمین و العاقبة لأهل التقوی و الیقین و الصلاة و السلام علی سیدنا و مولانا حبیب إله العالمین أبی‌القاسم المصطفی محمد و علی أهل بیته الطیبین الطاهرین المعصومین لاسیما إمام المبین و کهف الحصین و غیاث المضطر المستکین حجة ابن الحسن المهدی أرواحنا له الفداء و عجل الله تعالی فرجه الشریف

قال الله تبارک و تعالی فی کتابه الکریم «يا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ * ارْجِعي‏ إِلى‏ رَبِّكِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً * فَادْخُلي‏ في‏ عِبادي * وَ ادْخُلي‏ جَنَّتي‏»

من وقت کوتاهی در اختیارم است و مطلبی را در ذهن دارم که خدا اگر کمک کند بتوانم این را بیان بکنم. گرچه طرح این بحث چون زوایا و ابعاد مختلفی دارد نیاز به تحلیل و نیاز به تحقیق بیشتری دارد.

انسان وقتی خودش را عرضه بر واقعه‌ی کربلا می‌کند آن‌قدر عظمت دارد این صحنه که واقعاً در مقابل این عظمت و این قله‌ی رفیع خودش را خیلی بی‌مقدار و کوچک می‌بیند و از این رهگذر هم سؤالات مختلفی در ذهن انسان به وجود می‌آید. سؤال‌های سمج و مهاجمی که ذهن انسان را به خودش متوجه می‌کند. ده‌ها بلکه صدها سؤال ریز و درشت مطرح می‌شود که هریک از این سؤالات هم تنظیم می‌خواهد، هم طرح می‌خواهد - که باید این سؤال طرح بشود، خوب طرح بشود، خوب بیان بشود- هم تحلیل می‌خواهد و هم تنظیم می‌خواهد. و الا انسان گاهی از اوقات لابه‌لای این سؤالات اسیر می‌شود.

مثلاً این که امام حسین - علیه الصلاة و السلام- در این دوران یازده‌ساله‌ی امامت که ده سالش در دوران معاویه است چرا دست به قیام نزده؟ حالا در دوران یزید بیعت نکرد و نهضتی را آغاز کرد، چرا این نهضت از مدینه آغاز نشد؟ مدینه‌ای که پیغمبر اکرم سالیان سال در آنجا بوده و حکومت تشکیل داده و بسیاری از اهل‌بیت، مهاجرین، انصار، در مدینه هستند، چرا امام حسین قیام را از مدینه آغاز نکرد؟ چرا در بیست‌و‌هفت یا بیست‌و‌هشتم رجب از مدینه خارج شد و یکسره آمد به سمت مکه [و] چند ماه در مکه ماند؟ چرا حج را نیمه‌تمام گذاشت؟ آیا واقعاً حج را نیمه‌تمام گذاشت - که بعضی از اهل سنت و بعضی از مخالفین این را بهانه‌ای قرار دادند- یا این که اصلاً ورود به حج پیدا نکرد؟ این هم یک سؤال است. چرا به سمت کوفه حرکت کرد [و] پیشنهاد بعضی‌ها را که گفتند و پیشنهاد دادند شما برو به سمت یمن چرا که در یمن دژ‌های محکمی است، عوارض زمین در آنجا به نفع شماست، مدتی بمان، شیعیان علی بن ابی‌طالب در آنجا هستند، سازماندهی کن، در وقت مقتضی و زمان مناسب وارد صحنه‌ی انقلاب شو، چرا امام حسین این کار را نکرد [و] نرفت به سمت یمن؟ چرا به سمت کوفه رفت؟ جریان چگونه رقم خورد که میان راه منتهی شد به کربلا؟ آیا کربلا یک انتخاب بود و امام حسین به سمت آن مضجع و مکان انتخاب‌شده حرکت کرد؟ علم امام را چه کنیم؟ امام که می‌داند اهل کوفه رأیشان بر می‌گردد، دل‌های آن‌ها منقلب می‌شود، امام که می‌داند بعد از بیعت 18 هزار نفری مسلم را تنها می‌گذارند، چرا حرکت می‌کند به سمت کوفه؟ حال می‌خواهد برود و انتخاب شهادت را دارد و می‌داند آخر کار شهادت است، چرا زن و بچه را می‌برد؟ چرا اهل و عیال را حرکت می‌دهد؟ می‌داند اسارت را، چرا تن به این قضیه می‌دهد؟ و ده‌ها سؤال شبیه به این سؤالات که انسان را درحقیقت به خودش مشغول می‌کند.

برای هریک از این سؤالات جواب‌های مناسب هست. چرا که انقلاب امام حسین یک ظاهری دارد، یک باطنی دارد. ما یک قاعده‌ای داریم که: لِکُلِّ مُلکٍ مَلَکوت (هر مُلکی ملکوتی دارد؛ هر ظاهری، باطنی دارد). ما انسان‌ها یک ظاهری داریم یک باطنی داریم؛ دنیا، عوالم، هر کدام ظاهری دارند باطنی دارند که ما چون در متن دنیا [هستیم] و درحقیقت دنیا ظهور عالم طبع و طبیعت و فیزیک ماست ما ظواهر را می‌بینیم. ولی بعضی‌ها به خاطر لطافت از سطح ظاهر هم بالاتر می‌روند و می‌توانند به بعضی از حقایق دسترسی پیدا بکنند. قیام امام حسین هم یک ظواهری دارد و یک بواطنی، یک ظاهری دارد و یک حقیقتی. عزیزان! یک موقع تصور نشود ما با این افکار دنیایی و با این ظرف‌های کوچک‌مان می‌توانیم عظمت انقلاب و نهضت اباعبدالله الحسین را درک بکنیم. چرا که این قیام هم یک جنبه‌های اجتماعی دارد، هم جنبه‌های سیاسی دارد، یک ظهوری در عالم دنیا دارد، یک ظهوری در برزخ دارد و یک حقیقتی در قیامت کبری دارد. از این فراتر، اصلاً محدوده‌ی زمانی ندارد. یعنی انقلاب امام حسین را به سال 61 هجری نباید محدود کرد؛ به براندازی و افشاگری و رسوایی باند اموی فقط نباید نگاه کرد؛ بلکه انقلاب امام حسین ولایت بر تاریخ دارد؛ پس اصلاً محدوده‌ی زمانی هم ندارد. اتفاقاً محدوده‌ی مکانی هم ندارد. چرا که هر انسان آزاداندیش و آزاده‌ای می‌تواند از عبرت‌ها و درس‌ها و پیام‌های عاشورا سرشار بشود، در هر زمانی و در هر مکانی از این عبرت‌ها و درس‌ها و پیام‌ها بهره‌گیری بکند. این محدودیت زمانی ندارد، محدودیت مکانی هم ندارد.

این را هم عرض کنم که اساساً ماهیت این نهضت با همه‌ی انقلاباتی که در قبل بوده و در بعد خواهد بود ماهیتاً متفاوت است؛ یک تفاوت ماهوی دارد. حتی قیام وجود مبارک آقا ولی عصر ریشه در عاشورا دارد. یعنی پرتوی و جلوه‌ای از آثار انقلاب حسینی است. این انقلاب ما در این عصر و زمان که سی و دو- سه سال از عمرش می‌گذرد ریشه در نهضت امام حسین - علیه الصلاة و السلام- دارد. هر حرکت مثبت تاریخی به‌نوعی ارتباط پیدا می‌کند. که بعضی از علمای اهل سنت هم که یک مقدار منصف بوده‌اند گفته‌اند حتی اهل تسنن هم مدیون امام حسین اند که اگر قیام اباعبدالله نبود اصلاً اثری از همین اسلام ظاهری هم که در دست بعضی از فِرق هست نمی‌ماند. تا چه برسد به آن‌هایی که مسلمان هم نیستند و اظهار نظرهایی کرده‌اند.

ببینید! من تعدادی سؤال را مطرح کردم... این که امام حسین از مدینه حرکت می‌کند قطعاً شرایط مدینه به خاطر کوچکی‌اش و تعداد اندک ساکنانش و سابقه‌اش در مقابل حکومت مرکزی قدرت مقاومت ندارد. و تازه یعنی جدیداً خبر مرگ معاویه رسیده، شرایط اجتماعی برای دل دادن به اهداف امام حسین آماده نیست.

حضرت می‌آید به مکه چون کنگره‌ی عظیم حج است. آنجا باید اطلاع‌رسانی کند، افشا کند که حرکت من، قیام من، انقلاب من، با چه اهدافی است.

به سمت یمن نمی‌رود چون یمن از مرکز اسلام دور است؛ نقطه‌ای دورافتاده که از نظر استراتژیک برای شروع یک انقلاب مناسب نیست. تاریخچه‌ی یمنی‌ها گویاست که بعد از ارتحال نبوی و ارتحال پیغمبر بعضی از قبائل یمن مرتد شدند. شرایط آماده نیست.

چرا به سمت کوفه می‌رود؟ چون مردم کوفه دعوت کرده‌اند. البته آن‌هایی که دعوت کردند سه گروه‌اند. بعضی‌هایشان دنیاطلب بودند مثل شبث بن ربعی، مثل عمرو بن حجاج و مثل سایرین که این‌ها روز کربلا نیزه زدند، شمشیر هم زدند. این‌ها دنبال موقعیت بودند؛ دنبال یک حکومتی بودند که بیاید و منافع آن‌ها را تأمین کند. تصورشان این بود که اوضاع الآن به نفع سیدالشهداست و این‌ها در کنار حکومت حضرت می‌توانند به نوایی برسند. یک عده شیعه‌ی خالص و خُلّص بودند مثل هانی بن عروه و سلیمان بن صرد خضاعی و دیگران که این‌ها با جان و دل نامه نوشتند که بعضی‌هایشان خودشان را رساندند به کربلا، بعضی‌هایشان توفیق نصرت امام را پیدا نکردند. عده‌ی زیادی هم عوام بودند که درحقیقت تکلیف روشنی نداشتند. در هر صورت نهضت نامه‌نگاری صورت گرفت. 12 هزار نامه فرستادند که در بعضی از نامه‌ها که طومارگونه بوده اسامی تعداد زیادی هم بوده یعنی ده‌نفر، بیست‌نفر، نامه نوشته بودند. حضرت، خوب، این دعوت را می‌بیند «فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ» [سوره انعام/ آیه 149] ، باید حضرت اتمام حجت کند. به حسب این سنت الهی که اتمام حجت باید بشود و امام و ولی و نبی از مجاری ابتلائات حق‌اند؛ یعنی درحقیقت یکی از راه‌هایی که خدا بندگان را به آن می‌آزماید وجود امام است. با امام خلایق آزمایش می‌شوند. پیغمبر اکرم فرمود: «یا علی! اگر تو نبودی مؤمنین بعد از من شناخته نمی‌شدند.» این هم یک جهت. پس به حسب ظاهر امام حسین حرکت می‌کند برای اتمام حجت.

اما آیا امام حسین آخر کار را نمی‌دانست؟ قطعاً می‌دانست. چون این از عقاید قطعی ما شیعیان است، در علم کلام هم اثبات شده، علم امام به آینده، علم بما کان و بما یکون و هو کائن دارد امام. و امام - علیه السلام- حرکت می‌کند.

اما ماهیت این انقلاب چیست؟ همه‌ی این‌ها جواب دارد به حسب ظاهر. یعنی تمام ملاحظات سیاسی، تمام مناسبات اجتماعی در این نهضت در نظر گرفته شده. حتی شما ببینید! لشکرگاه کوچک اباعبدالله چند نفرند؟ 72 نفر، حالا تا صد، صد و چند هم نوشته‌اند. حالا این قول مشهوری که می‌گویند 72 نفر با هشتاد و چند زن و بچه، همه‌ی این‌ها چند نفر می‌شوند؟ آخر کار هم که معلوم است بحث شهادت است. آن طرف هم که هزاران نفر اهل دنیا جمع شده‌اند با مطامع مختلف. چرا امام حسین از شب عاشورا لشکرگاه خودش را آرایش می‌دهد، تمام تاکتیک‌های معمول نظامی آن عصر و زمان را مورد لحاظ قرار می‌دهد؟ پشت خیمه‌ها خندق می‌کند. می‌گوید خار و خاشاک بیاورید بریزید در آن، چون ما تعدادمان کم است دشمن ممکن است از پشت به سمت زن‌ها حمله کند. از طرفی میمنه‌ی سپاه را مشخص می‌کند، میسره‌ی سپاه را مشخص می‌کند، قلب لشکر را مشخص می‌کند، علمدار را مشخص می‌کند، فرمانده‌ی سواره‌نظام را مشخص می‌کند، فرمانده‌ی پیاده‌نظام را مشخص می‌کند، تمام فنون رزمی را آن هم با بهترین تاکتیک‌ها [لحاظ می‌کند.] و دقت کنید! غیر از این که این‌ها شجاع بودند، شجاعت که امر ذاتی این‌ها بوده، در کنار این، آن فنون و تاکتیک‌های نظامی بود که توانست تعداد زیادی از دشمن را به خاک و خون بکشد. یعنی نشان می‌دهد امام مثل یک فرمانده‌ی قَدَر که در فنون جنگ مهارت کافی دارد همه‌ی ملاحظات رزمی را هم رعایت می‌کند؛ یک جا کم نمی‌گذارد. عجیب‌تر: تمام مناسبات انسانی را هم رعایت می‌کند. یعنی حقوق رزمی و حقوق انسانی در این نهضت موج می‌زند. شما ببینید! کنار نهر علقمه - شاید شنیده باشید، شاید هم نشنیده باشید- دارد که آقا قمر بنی‌هاشم آمدند، یک فردی آمد جلوی حضرت راه را بست. آقا قمر بنی‌هاشم گفت من مایل نیستم با تو بجنگم، برو. گفت چرا؟ گفت به‌ت گفتم برو! من می‌خواهم آب بردارم و برگردم. گفت آقا، برگشتن من که خیلی بد است، اگر من برگردم می‌گویند ترسید، جا زد، افت دارد برای من. حضرت دید او نمی‌رود، او هم اصرار می‌کرد که چرا با من نمی‌جنگی، حضرت فرمود زیرا این جنگ من و تو الآن جنگ دو نفر است و پدر تو با پدر من ارتباطی داشت. یعنی یادآوری کرد به او درس محبت و وفاداری و صمیمیت را که پدر تو با پدر من سر سفره با هم نان و نمک می‌خوردند. میل ندارم با تو بجنگم، میل ندارم با تو آغازگر باشم. او هم اصرار می‌کرد. دارد که قمر بنی‌هاشم به‌چالاکی یک حرکت رزمی انجام داده، با شمشیر می‌زند به یک قسمت رکاب یا زین اسبش، جرقه‌ای می‌زند و او وحشت‌زده متواری می‌شود. شما ببینید! تمام اصول انسانی رعایت شده.

خطبه‌های امام حسین را بروید بخوانید. اول صبح امام حسین ارشاد می‌کند؛ شاید کسی باشد حسین بن علی را نشناسد. بعد از آن که اصحابش هم به شهادت رسیدند امام حسین باز می‌آید خطبه می‌خواند و اتمام حجت می‌کند، شاید یک نفر هم از جهنم نجات پیدا بکند. همه‌ی اصول انسانی هم رعایت شده.

اما عزیزان! این‌ها همه تجلی نهضت امام در عالم دنیاست. یک ابعاد معنوی و اسراری دارد که نباید توقع داشته باشیم در یک عصر و زمان و حتی در ظرف عالم دنیا همه‌ی آن بر ما آشکار بشود. این توقع، توقع نابجایی است. فقط من یک اشاره‌ای بکنم. ماهیت نهضت امام حسین زمان و مکان بردار نیست، حتی جنسیت‌بردار هم نیست. که بعضی‌ها سؤال می‌کنند چرا زن‌ها را برد، چرا بچه‌ها را برد. اصلاً این نهضت با بودن زینب است که آن معنا و ابعادش روشن می‌شود. گرچه هم خون دارد هم پیام دارد. طایفه‌ی نسوان و هاشمی‌ها در مخدرات اند که بعد از این شهادت به بهترین وجه و عاطفی‌ترین و احساسی‌ترین وجه این پیام را ابلاغ می‌کنند، روشنگری می‌کنند در چهل منزل، و زینب است که در کاخ یزید، در مرکز حکومت یزید بینی یزید را بر خاک مذلت می‌مالد بعد از آنی که هفت تالار قرار دادند و اهل‌بیت را از محله‌ی یهودی‌ها در دمشق عبور دادند. یهودی‌ها که خاطره‌ی خیبر را داشتند - تبلیغ کردند که این‌ها فرزندان آن آقایی هستند که در خیبر ضربات مهلکی به یهودی‌ها زد. آن‌ها را تحریک کردند.- آن‌ها از بالای بام نی‌های آتش‌زده و خاکستر می‌ریختند. وقتی هم وارد مجلس یزید شدند هفت تا تالار دارد. همه‌ی این تالارها را آذین بستند. یزید می‌خواهد با شکوه ظاهری بلکه رمق را از این اسیران بگیرد. وقتی به تالار هفتم می‌رسند زینب با بیانش بینی یزید را به خاک مذلت می‌مالد، ذلیل‌اش می‌کند یزید را. آن دستاوردهایی که یزید به فکر آن بود همه از هم می‌پاشد و رشته‌های او پنبه می‌شود. بعد می‌گوید چه کار کنم؟ دیگر دارم رسوا می‌شوم. حتی صدا از اهل حرم یزید بلند می‌شود. یعنی زن‌ها از پشت پرده شروع می‌کنند به گریه کردن و لعن و نفرین و دشنام دادن. مجلس دارد عوض می‌شود. چه کنم زینب را ساکت کنم؟ شروع می‌کند با چوب به لب و دندان اباعبدالله زدن بلکه زینب را خاموش بکند.

بله! زن‌ها هم نقش مهمی داشتند. اما این حرکت جنسیت‌بردار نیست. انقلاب امام حسین یک هدفی را دنبال می‌کند. این هدف تا انقراض عالم هست. هدف و نشانه‌ی اصلی دل انسان‌هاست. پایگاه قیام امام حسین قلوب بنی آدم است. حسین بن علی کار با دل‌ها دارد. آن چیزی که موجب تحول فرد و اجتماع است دل است. تا دل عوض نشود هیچ تغییری صورت نخواهد گرفت و امام حسین خیمه‌ی خودش را در دل انسان‌ها زده. لذا شما می‌بینید اگر با کربلا جریان پیدا بکنید انسان سرشار می‌شود. اگر با کربلا بتواند همراهی کند و جریان پیدا کند به سرشاری منتهی می‌شود، انسان به استغناء نفس می‌رسد. لذا می‌بینید ایام عاشورا که می‌شود هر کدام ما... حتی شب عاشورا مثل شب قدر می‌ماند، یک چنین حالتی دارد. یعنی مثل این که انسان می‌رود کنار خیمه‌ی امام حسین بر کاستی‌های خودش، بر غفلت خودش، بر کم‌کاری‌های خودش، بر مسئولیت‌گریزی خودش اشک می‌ریزد. چرا؟ چون خودش را دارد عرضه می‌کند به کربلا. من کجا و این عظمت کجا؟ من در مقابل این قله هیچ‌ام. احساس حقارت می‌کند انسان.

حتی این انقلاب آثاری دارد؛ انسان را علیه خودش می‌شوراند. انسان علیه خودش دست به انقلاب می‌زند. کدام انقلاب است که انسان را علیه خودش بشوراند؟ انسان را علیه بدی‌هایش و علیه غفلت‌هایش بشوراند و انسان را بیدار بکند، انسان را تکان بدهد، زلزله در وجود انسان ایجاد بکند؟ این ماهیت انقلاب امام حسین است. و لذا شما ببینید! همه‌ی انسان‌ها از این قضیه بهره‌مندند. نه انسان، همه‌ی موجودات. من این حدیث را نقل کنم، مقدمه‌ی ذکر مصیبت‌ام باشد. یک کتابی به نام «مهیّج‌الاحزان» مرحوم یزدی نوشته. در آنجا یک روایتی دارد که وقتی امام حسین - علیه السلام- آن لحظات آخر، خون از این شبکه‌های زره می‌جوشید و بر روی زره حضرت خون لخته شده بود، حتی پلک‌های مبارکش را خون گرفته بود چرا که پیشانی مبارکش را شکستند و هر کس آمد ضربه‌ای زد، کاش که فقط ضربه می‌زدند، دشنام هم می‌دادند، بد هم می‌گفتند.

- یک لحظه این چراغ‌ها را خاموش کنید!- خدا لعنتشان کند؛ زخم زبان می‌زدند. یک نفر آمد جلو گفت ای حسین، یک نگاه کن به این شط فرات ببین مثل شکم ماهی برق می‌زند، ذره‌ای از این آب را به تو نخواهیم داد تا تو از دنیا بروی. یک لحظه سکوت میدان را گرفت. دارد که این افرادی که ضربات متوالی می‌زدند رفتند کنار، امام حسین - علیه الصلاة و السلام- روی خاک افتاده. اینجا امام حسین یک سجده کرده، سید بن طاووس هم نقل کرده. می‌گوید با دستش این خاک‌های گرم کربلا را جمع کرد، پیشانی بر روی خاک گذاشت. حمید بن مسلم می‌گوید من رفتم جلو ببینم حسین بن علی این لحظات آخر چه می‌گوید. آیا دارد از عطش شکایت می‌کند؟ از بی‌کسی اهل‌بیت‌اش شکایت می‌کند؟ رفتم جلو اما دیدم که دیگر کلام حسین جوهره‌ای ندارد و حرارتی از دهان مبارکش خارج می‌شود. گوش‌ها را نزدیک بردم ببینم آقا چه می‌گوید. دیدم غرق مناجات با قاضی‌الحاجات است: إلهی رِضاً بِرِضاک لا مَعبودَ سِواک. دیدم دارد یک چنین کلماتی را می‌گوید. تعجب کردم. برگشتم. حمید بن مسلم این قضیه را نقل می‌کند. مرحوم یزدی در کتاب «مهیج الأحزان» می‌گوید در این لحظه خروشی در اهل آسمان‌ها برپا شد. یعنی همه‌ی ساکنان عالم بالا، ملائکه صدایشان به ناله بلند شد، گوییا می‌خواستند اعتراض کنند یا سؤال کنند. گفتند بارپروردگارا! آیا نمی‌بینی حسین‌ات را، حبیب‌ات را، که در گودی قتلگاه، یکه و تنها در مقابل این همه ضربات...؟ نمی‌خواهی کاری بکنی؟ نمی‌خواهی از حسین دفاع کنی؟ همه‌ی ما آماده‌ایم! ندا از رب جلیل رسید که اُسکُتوا یا ملائکتی! سکوت کنید! شما اسراری را نمی‌دانید. شما مطالبی را نمی‌دانید. گفتند به ما نشان بده حقیقت چیست. فرمود نگاه کنید به ساق عرش. نگاهی کردند دیدند یک آقایی تمام‌قامت ایستاده است. گفتند این آقا کیست؟ فرمود این مهدی است، فرزند همین حسینی که شما در گودی قتلگاه دارید مشاهده می‌کنید. من با او عالم را سر و سامان می‌دهم. جان عالم به فدای تو یا اباعبدالله!

مرا ایمان و دین روی حسین است/ بهشت و کعبه‌ام کوی حسین است

جهان از جمله اسرار الهی است/ که سرّش یکسر از بوی حسین است

همه آیات قرآن خداوند/ سراسر خلق و هم خوی حسین است

بود بر گردنم زنجیر عشقی/ که تار و پودش از موی حسین است

سر عاشق به وقت مردن از عشق/ عزیزم روی زانوی حسین است…
نظرات (0)Add Comment

نظر دادن به اين مطلب
كوچكتر | بزرگتر

busy