1391-02-29 02:11:33

آخرین بروز رسانی02:49:49 AM GMT

مسیر شما در سایت: مجموعه مطالب دیدگاه دین نهضت رجعت


نهضت رجعت

چاپ

kotob982ضعف مفرط و چشمگیر ما در تبیین مبانی انسان‌شناختی دینی و محصورماندن این مبانی در حوزه‌های تخصّصی دینی خود به خود راه را بر یکّه‌تازی تفکرات اومانیستی و انسان‌گرایی افراطی باز کرده و بستر آموزش‌های علوم انسانی در دانشگاه‌ها به یمن نهضت ترجمه (!) بر پر قوی مکتب اگزیستانسیالیزم پهن شده است.


محمد فياض بخش

در چند مکتوب اخیر پیرامون آثار نهضت ترجمه در علوم انسانی اشاراتی داشتیم. برآیند آنچه تاکنون در این باب نگاشته شد این بود که اولاً: مترجمان علوم انسانی مغرب زمینی در کشور ما اولاً و بالذّات یا در حوزه‌های تخصّصی این دانش، خود صاحب‌نظر نبوده‌اند و بیشتر از آن که از سر تبحّر و آشنایی با متن این علوم به ترجمه روی آورده باشند، به پشتگرمی زبان‌دانی خود بدین امر مبادرت کرده‌اند و یا دانش خود را یکسره در منزلت و هویت ترجمه استحاله کرده‌اند و چه بسا بیش از اصل متون و نویسندگان اصلی، به ترویج مبانی و دیدگاه‌هایی پرداخته‌اند که گویی از درختی سردسیری، میوه‌های گرم‌سیری رویانده‌اند و بدون توجه و تفطّن به اقتضای خاک و ریشه، رنگارنگی میوه‌های نارس و یا ناسازگار با ذائقه‌ی بومی را به جای میوه‌های رسیده و مناسب با زاد و بوم، بر هاضمه‌ی سایه‌نشینان این درخت تحمیل کرده‌اند. ثانیاً: به دلیل فقدان نظام برنامه‌ریزی درسی منبعث از نیازسنجی بومی، نظامی ناسازوار با نیازهای بومی و ناهماهنگ با مبانی و مبادی فرهنگی ما، برنامه درسی کپی شده را در تقویم علمی دانشگاهی ما گنجاند و از این روی پیکره‌ای به نام علوم‌انسانی با مغزی مغرب‌زمینی حکم بدان داد تا دست و پا و دیگر اعضاء و جوارح، بی‌قواره و تحت فرمان مغزی که زبانش را نمی‌فهمید رشد کند. بدین سبب دانشجویان رشته‌ی جامعه‌شناسی در کشور ما نظریه‌ی روح جمعی از امیل دورکیم و یا مفروضات و نیز تئوری‌های وی در باب خودکشی را خواندند و حفظ کردند و امتحان دادند و نمره‌اش را ستاندند، لیک هنوز نتوانسته‌اند یک الگوی روح جمعی زادبومی را در حلّ مشکل بی‌انضباطی اجتماعی در امر ترافیک ارائه کنند و یا اگر پایان‌نامه‌ای در این خصوص تألیف کرده‌اند در میدان عمل به تحقق و اجرا برسانند، و یا نظریه‌ای را در چالش با مفروضات تئوری خودکشی آن متفکّر به عنوان بدیلی معارض به صحنه‌ی علوم اجتماعی کشور بیاورند.

در حوزه‌ی علوم رفتاری و روان‌شناختی، هنوز بیت‌الغزل دانش‌آموختگان در برخورد با اختلافات رفتاری و روانی مردمان این زادبوم همان آیات نازله‌ی فرویدی و یونگی و آدلری در ترجیع‌‌بندهای روان‌پویایی و کشف پس‌رانده‌های ذهنی بیماران و مراجعان و جستجو در اتفاقات دوران کودکی و یا تحلیل خواب‌ها و رویاها و یا واکاوی امیال سرکوب شده و از این قبیل مفروضاتی است که در زادگاه رویش خود ـ نزدیک به صدسال پیش ـ امروزه چندان اقبال و بختی ندارند، سهل است که بگوییم نظریه‌پردازان این آیات (!)، اگر امروزه اقتباس و روخوانی ما را بر کتب مقدسشان (!) می‌دیدند شاید ابتدا بر ما می‌خندیدند و سپس به حال خود و باقیات‌الصّالحات (!) خویش می‌گریستند.

ثالثاً ضعف مفرط و چشمگیر ما در تبیین مبانی انسان‌شناختی دینی و محصورماندن این مبانی در حوزه‌های تخصّصی دینی خود به خود راه را بر یکّه‌تازی تفکرات اومانیستی و انسان‌گرایی افراطی باز کرده و بستر آموزش‌های علوم انسانی در دانشگاه‌ها به یمن نهضت ترجمه (!) بر پر قوی مکتب اگزیستانسیالیزم پهن شده است. از دگر سوی، فرادستی و چیرگی متدولوژی‌ها و روش‌های تحقیق و پژوهش کمیّت گرایانه‌ای که خود ارمغان تفکّر اومانیستی و رفتارگرایی و تجربه‌گرایی حسّی است، عملاً نگاه کیفی و جوهری به انسان و رفتارهای او را به زاویه رانده است و تو گویی هر آن چه در ترازوی سنجش روش‌های پژوهشی غربی قابل اندازه‌گیری باشد معتبر است و هر آن چه خارج از اندازه‌گیری‌های متریک باشد به دلیل ذهنی‌بودن (!) مطرود و غیرعلمی!.

امروزه در دانشگاه‌های ما و در سایه دانش‌آموختگانِ سایه‌نشین آفتاب علوم انسانی غربی، هنوز این ترجیع‌‌بند، سکّه‌ی رایج ورود به مباحث روان‌شناختی و رفتارشناختی است که: از انقطاع این دو حوزه از بند ناف فلسفه به نیکی و شعف و پایکوبی یاد می‌کنند؛ بدون آن که توجه داشته باشند در سرزمین‌هایی که این علوم، خود را از فلسفه رها کردند و اعلام استقلال نمودند، آشفتگی‌ها و آشوب‌های فلسفی، راه را بر هر گونه توافق و تفاهم ذهنی بسته‌اند و ایده‌ای به نام فرامدرنیسم را سپر آشفته‌گویی‌ها و نسبیت‌گرایی‌های مطلق خود کرده‌اند. بدین سان می‌رود که نه از تاک نشانی بماند و نه از تاکنشان! آمدند تا علوم انسانی را از نوع فلسفه برهانند؛ اصل فلسفه را زیر یوغ دهها و صدها تفکّر غیرفلسفی کشاندند!

آن غلام رفت کاب جو آرد

آب جوی آمد و غلام ببرد!

اکنون آیا زمان آن نرسیده تا در بن بست نهضت ترجمه، به نهضت رجعت بیندیشیم؟

منبع: باشگاه انديشه

نظرات (0)Add Comment

نظر دادن به اين مطلب
كوچكتر | بزرگتر

busy