1391-02-29 01:54:27

آخرین بروز رسانی02:49:49 AM GMT

مسیر شما در سایت: مجموعه مطالب گفتگو انقلاب اسلامي انقلاب اسلامي؛ احياء مجدد دين


انقلاب اسلامي؛ احياء مجدد دين

چاپ
enghelab-namaz-jomeh.jpg

گفتگو با دكتر ناصر جمال زاده: روحانيت نقش چشم گيري در اين حركت ها داشته، قيام 15 خرداد؛ نهضت ملي شدن نفت هستند كه همواره ما جريان هاي اسلامي را در اين حوادث شاهد بوديم، اما اوج اين جريان اسلامي كه تبديل به يك حركت مردمي شد در 15 خردا د 42 مسلط بر گفتمان هاي ديگر يعني گفتمان هاي ناسيوناليستي و گفتمان چپ و گفتمان سلطنت طلب مي باشد. گروه هاي مختلفي مثل مؤتلفه و گروه هاي كوچكي مثل گروه ابوذر و... در واقع گفت

در اين رابطه با دكتر ناصر جمالزاده به گفتگو نشستيم. وي داراي دكتراي علوم سياسي ازدانشگاه تربيت مدرس، علاقمند به مباحث انديشه هاي سياسي در اسلام و همچنين انقلاب اسلامي است كه در اين زمينه تأليفات متعددي داشته اند. عضو هيئت علمي دانشگاه امام صادق(ع)، رئيس دانشكده الهيات و علوم سياسي دانشگاه امام صادق(ع) و رئيس دفتر مطالعات سياسي مركز پژوهش هاي مجلس شوراي اسلامي از جمله سوابق اجرائي ايشان بوده است.


با تشكر از شما كه وقتتان را در اختيار ما قرار داديد. به عنوان مطلع بحث پيرامون گروه هاي فعال در قبل از پيروزي انقلاب اسلامي به صورت اجمالي توضيحاتي بفرمائيد.

خوشحالم از اين كه در خدمت عزيزاني از مركز هم انديشي استادان و نخبگان دانشگاهي هستم.
بحثي كه مطرح فرموديد در ارتباط با مسائل مربوط به انقلاب اسلامي و انديشه حكومت اسلامي است. اگر ما برگرديم به شرايط سال 57 و به سال هايي كه منجر به پيروزي انقلاب اسلامي شد، گفتمان هايي در آن زمان حاكم بود كه گفتمان انقلاب اسلامي دركنار آن گفتمان ها مطرح مي شود. يكي گفتمان چپ و  انديشه هاي چپ بود كه  گروه هاي مختلف اين انديشه را نمايندگي مي كردند،  حزب توده و فدائيان، اقليت و اكثريت گروه هايي بودند كه اين انديشه را طرفداري مي كردند و سازمان هايي براي خودشان داشتند. تبليغات مي كردند و هواداراني هم داشتند..
دوم گفتمان ملي گرايي و ناسيوناليسم بود كه پيشينه هايي در تاريخ گذشته ايران دارد و به هر حال گروههايي نيز خواهان  اين انديشه و مباحث ملي گرايي بودند كه در  اين زمان بحث ملي گرايي در اغلب كشور ها مطرح بود. در ايران هم نيروهايي اين مباحث را دنبال مي كردند. به طور مشخص گروه هاي ملي با پيشينه  تاريخي 200 ساله از جمله مهم ترين آنها بودند.
سوم، گفتمان سلطنت طلب بود كه از قبل و حتي باعث ايجاد احزاب رسمي و حكومتي مثل حزب رستاخيز گرديد. اين گفتمان به دنبال حفظ وضعيت موجود بود و با گفتمان هاي فوق تضادها و تعارضاتي هم داشت.
در برابر اين سه گفتمان يك گفتماني بود كه در گذشته تاريخي ايران هم وجود داشت ولي نوعش و به يك معنا مطرح شدنش به عنوان يك ايدئولوژي سياسي در جريان مباحث در سال هاي 42 گفتمان اسلامي بود. گفتمان اسلامي به اين معنا خواستار حاكميت ارزش هاي ديني در جامعه بود. به دليل اين كه جامعه ايراني جامعه متدين و جامعه مسلمان است، طبيعي بود اين گرايش ها به نهضت هاي اسلامي قوي باشد. ما اين گرايشات قوي اسلامي را در تاريخ ايران و در نهضت هاي مختلف ديديم و نمونه بارز آن در گذشته تاريخ ايران بحث نهضت مشروطيت است. 
همين طور قيام هاي بعدي كه روحانيت نقش چشم گيري در اين حركت ها داشته، قيام 15 خرداد؛ نهضت ملي شدن نفت هستند كه همواره ما جريان هاي اسلامي را در اين حوادث شاهد بوديم، اما اوج اين جريان اسلامي كه تبديل به يك حركت مردمي شد در 15 خردا د 42 مسلط بر گفتمان هاي ديگر يعني گفتمان هاي ناسيوناليستي و گفتمان چپ و گفتمان سلطنت طلب مي باشد. گروه هاي مختلفي مثل مؤتلفه و گروه هاي كوچكي مثل گروه ابوذر و... در واقع گفتمان اسلامي را پيگيري مي كردند.
در اين فضا كه ما الان درباره اش بحث مي كنيم انديشه هاي لائيك در دنيا مطرح بودند كه در حال حاضر هم وجود دارد. در دنياي مدرن جايگاه دين كم رنگ شده است تفكرات سكولاريستي حاكم گرديده  و اين را هم  ترويج مي كنند. در دنيا جامعه به سمت مدرنيزاسيون پيش مي رود، مي گويند تكنولوژي هاي جديد وارد مي شود و بايد كم كم از دين و ارزش هاي ديني اش تهي شود. در اين ميان  انقلابي كه در سطح دنيا به وقوع پيوست انقلابي بود كه ارزش هاي ديني را با خودش حمل مي كرد.
طيفي قايل به اين بودند كه در دنياي جديد ارزش هاي ديني نقش كمتري در كنار ارزش هاي نظام سرمايه داري و ليبرالي دارد. وقتي سطح سواد و دانش و ميزان شهر نشيني افزوده شود خود به خود نگرش هاي ديني كمرنگ خواهد شد و يا از بين مي رود و انديشه هاي نظام ليبراليستي ترويج كرده بود كه ارزش هاي تربيتي، ارزش هاي اجتماعي، امنيت در اداره جامعه و  اداره حكومت نقش چنداني ندارد.
نيروهاي ليبراليستي مي گفتند حداكثر حوزه دين يك امر فردي است و در حوزه اجتماع چندان نبايد باشد، شما مي بينيد كه در يك چنين دنيايي و يك چنين جوي، انقلابي به نام انقلاب اسلامي به رهبري امام (ره) شكل مي گيرد كه بر عكس آن چيزي است كه در دنيا وجود دارد. مردم مي گويند ما مي خواهيم ارزش هاي ديني كه ما به آنها اعتقاد داريم و در زندگي ما نهادينه شده بايد در حوزه ي حكومت هم ظهور يابد، ما در حوزه حكومت شاهد انديشه هاي غربي، شاهد موارد تمدن غربي كه تبليغ مي شد نباشيم، ما مي خواهيم سياستمان هم يك امر ديني باشد و دين حاكم بر حوزه سياست باشد. اين يك امر جديدي بود كه در دنيا اتفاق افتاد. بسياري مي گفتند انقلاب ايران زماني رخ داد كه هيچ كس فكر نمي كرد با اين وضعيتي كه تبليغ مي شد در گوشه اي از دنيا حركتي شكل بگيرد  كه نمايه هاي ديني و اسلامي داشته باشد.
فضاي سياسي دنيا به شكلي بود كه ارزش هاي غربي ترويج مي شد، فضايي بود كه در واقع كم كم دين در حاشيه قرار مي گرفت. اما شما نگاه كنيد در اين حركت حضرت امام (ره) ميان آن لايه هاي ديني كه در جوامع ايراني وجود داشت، آن اعتقاداتي كه در نهاد جامعه ي ايراني بود، اين انديشه ها را فعال كرده و اوج مي دهد. در اين وضعيت است كه حضرت امام(ره) دست به احياگري مي زند در واقع مردم را  به خود و به دينشان دوباره متوجه مي كند كه شما برگرديد به آن اصالت خودتان و آن چه كه خودتان در گذشته داشتيد نمائيد. به ريسماني بهتر است چنگ بزنيد كه ريسمان خودتان باشد، كه ديني است  و ديني تر از ريسمان بيگانه است  كه معلوم نيست به سود شما باشد يا نه.
حضرت امام(ره) در واقع اين بيداري را اول در ايران بوجود آورد كه بنا شد در سال 42 به صورت رسمي و غير مستقيم در دنيا اين حركت را هم  ايجاد كند. در اصل بازگشت به ارزش هاي ديني يك امري بود كه در دنياي اسلام هم آغاز شده بود. در گذشته در مصر توسط كساني مثل محمد عبده و رشيد رضا شروع گرديد و بعد به صورت فعال تر جنبش اخوان المسلمين در دهه 20 قرن بیستم ميلادي  دنبال مي كردند. در واقع ايده اصلي آن ها اين بود كه ما بايد برگرديم به ارزش هاي ديني خودمان؛ ولي نظر آنها اين بود كه ما هم برگرديم به اصل، به انديشه هاي ديني كه در بطن اجتماع نهادينه شده بود. در كشور ما كه مطابق با مذهب شيعه است و در درون خودش خمير مايه هاي انقلاب را دارد انديشه هاي ديني به شكل ديگري وجود داشت و با توجه به اين اصل بود كه حضرت امام (ره) طلايه دار و پرچم دار حركت  انقلابي مردم در ايران شد. پس بنابراين، این احياگري و بيداري اسلامي كه در دنياي اسلام اتفاق افتاده بود در ايران تبديل به يك نظام سياسي شد و يك اميد تازه اي را در دنياي اسلام ايجاد كرد. در دنياي اسلام حاكمان ممكن بود مسلمان باشند اما در اصل تحت سلطه حكومت هاي  سلطه گر بودند و مردم رابطه چندان خوبي با حكومت هاي خودشان نداشتند، اما پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران، اين نويد را هم به جهان اسلام مي دهد كه شما هم مي توانيد با ارزش هاي ديني خودتان برويد به سمتي كه يك حكومتي مبتني بر انديشه هاي ديني و انديشه هاي اسلامي ايجاد كنيد. انقلاب اسلامي در ايران به ديگران يادآوري كرد كه ارزش هاي ديني اين قابليت را دارد تا بتواند در زمان مدرن هم با حفظ دينداري، حكومت را اداره كند.بنابراين وقتي از دوام انقلاب اسلامي بعد از 30 سال بحث مي شود، مشخص مي گردد كه  تز موفقي بوده و توانسته دوام بياورد و خود يك الگويي مي شود  براي انقلاب هاي دنيا كه بتوانند از آن بهره ببرند.


اين گفتمان هايي كه فرموديد، اعم از گفتمان چپ، ملي گرا و سلطنت طلب و همچنين گفتمان اسلامي حلقه ي مفقوده خود را نزد امام (ره) مي دانستند و هر كدام ادعاي رهبري بر مردم را داشتند و بعدا در جاهايي گفتند كه ما انقلاب كرديم؛ اقبال مردم به اين گروه هاي مدعي را چگونه تبيين مي كنيد؟

عرض مي كنم كه به نظر من در حوادثي كه منجر به پيروزي انقلاب اسلامي شد گفتمان غالب، بر خلاف آن چيزي كه بعضي از گروه ها مي گويند گفتمان اسلامي بود؛ نه گفتمان چپ، نه گفتمان ملي گرايي و نه.... آن جو و فضايي كه در جامعه ايجاد شده بود فضاي بازگشت به اسلام اصلي، فضاي در واقع احياگري، فضاي حاكميت ارزش هاي ديني در جامعه بود و در پاسخ به سوال شما بايد بگويم كه با توجه به تجربه تاريخي ايران اساسا چيزي غير از اين هم مطابق با جامعه ايران نيست. شما اگر به گذشته تاريخي ايران مراجعه کنید، مثلا 100 سال قبل جامعه ايران را چگونه ترسيم مي كنيد. يك جامعه  ديني، يا يك جامعه بي دين، يا اين كه دين در آن كمرنگ شده باشد. بنابراين مي بينيم حركت هايي كه شكل گرفت و حركت هايي كه موفق بودند، حركت هاي ديني بودند. مثل جنبش تنباكو، انقلاب مشروطه، مراجع و مجتهدان طراز اول آن را همراهي مي كردند. نهضت مشروطه را كه توانست موفق شود، به دليل حضور افرادي مثل شيخ فضل الله نوري وهمراهي خيلي از علماي دين بود. همچنين حركت هاي بعدي مثل نهضت ملي شدن صنعت نفت نيز به واسطه حضور فردي مثل آيت الله كاشاني بود كه موفق گرديد. و همين طور 15 خرداد 42 حضرت امام(ره) و ...
گفتمان اسلامي ريشه در دل مردم داشت، در خانواده ها مجامع و اصناف مختلف، در بازار، متدينين بودند. پس ما اگر برگرديم به گذشته مي بينيم كه بر خلاف ريشه هاي تفكرات چپ يا ملي در جامعه ايران كه ريشه هاي قوي در درون اجتماع ندارند. گفتمان مسلط گفتمان اسلامي است و اين كه بعد از انقلاب گروه هايي كه همچين ادعاهايي مي كردند بعد ناچار شدند با خواست مردم همراه شوند و نمي توانستند مقابل آن اعتقادات مردم كه در درونشان نهادينه شده بود بايستند. از لحاظ پايگاه اجتماعي هم  آن چه كه مسلم است اين گفتمان اسلامي است كه حاكميت دارد و من معتقدم كه در تاريخ ايران وقتي هر جا نهضتي و حركتي بوده ما آن جنبه ديني اش را مي ديديم. بنابراين هر حركتي در ايران بدون اين پايه ي اسلامي، حركت موفقي در هيچ زماني نبوده و نخواهد بود. جامعه، جامعه ديني است.


در ادامه پيرامون بحث جمهوري اسلامي، بويژه اصطلاح جمهوري اسلامي مي پردازيم كه حضرت امام(ره) براي اولين بار به اين موضوع اشاره كردند.اساسا چه تفاوتي بين حكومت اسلامي مطروحه از طرف امام(ره) در سال 48 در نجف و جمهوري اسلامي طرح شده در سال 57 از طرف ايشان وجود دارد؟

در بحث حكومت اسلامي يك محتوا داريم يك شكل. به نظر من محتواي حكومت اسلامي در نهضت هاي مختلفي كه در تاريخ ايران بود يكي است. اما شكل حكومتي كه متناسب با اين محتوا در زمان هاي مختلف وجود دارد متفاوت است؛ مثلا در انقلاب مشروطه حكومتي كه ايجاد شد، چه بود. حكومت مشروطه بود حالا شما مي گوييد مشروطه اسلامي. به هر حال بزرگاني مثل آخوند خراساني نهضت را همراهي مي كردند و مدافع نظام مشروطه اي بودند كه غير اسلامي نباشد و جامعه ايران تبديل به يك جامعه لائيك و لا مذهب شود. پس بنابراين ببينيد نظامي كه ايجاد مي شود نظام مشروطه است. شكل حكومت حكومت مشروطه است، ولي محتوايي كه علما دنبال مي كردند محتواي اسلامي بود. لذا وقتي مي گويند آزادي، آزادي بي قيد و بندي كه در غرب وجود دارد، مد نظر مراجع نبود. پارلمان و  مجلس ايجاد شود براي اين كه سلطنت را مقيد بكند كه جلوي اجحاف به حق مردم گرفته شود، قانون وضع كند، پارلمان پادشاه را مقيد كند تا در چارچوب قانون حركت كند. اين مشروطه اي كه علما از آن دفاع مي كنند يك مشروطه اي است ديني و اسلامي كه ظاهرش مشروطه است. پارلماني است، قانون اساسي دارد. داراي اصول بوده و محتواي آن اسلامي است.
كمي جلو تر، زماني كه حضرت امام(ره) مباحث ولايت فقيه را مطرح كردند، يعني حكومتي كه تحت لواي ولي فقيه باشد، مي بينيم كه به دلايلي از جمله سطح آگاهي مردم محقق نمي شود. ولي رفته رفته مردم آگاه تر مي شوند و علاقه مند مي شوند كه سرنوشت خودشان را به  دست خودشان رقم بزنند.
بنابراين هم براي جلوگيري از  سلطه اجانب و هم اين كه يك جامعه ديني داشته باشيم، حضرت امام(ره) بحث محتواي حكومت اسلامي را مطرح كرد كه چون سلطنت، حافظ دين نيست و به گونه اي است كه سلطه اجانب را محكم كرده است و ايشان مقابل سلطنت ايستاد كه بايد حكومت محتواي اسلامي داشته باشد. لذا آن تز حكومت اسلامي را ايجاد كردند اما اين محتواي اسلامي كه ولايت فقيه در اصلش قرار بگيرد كه جلوي سلطه بيگانه را بگيرد، استقلال مملكت را حفظ كند، در چه شكل حكومتي مي تواند نمود پيدا كند؟ حضرت امام(ره) در سال 57 آمد گفت كه شكل حكومتي كه مي تواند مدافع اين محتوا باشد جمهوري اسلامي است. مي پرسند جمهوري چيست؟ مي گويد كه مردم در سرنوشت خودشان حاكم باشند نه به شكل زمان مشروطه.
زمان انقلاب مردم درك داشتند و نظام هاي جمهوري را مي شناختند. سطح سواد و دانش بالا رفته بود، ارتباط با جهان خارج بيشتر شده بود. بنابراين، اين درك وجود داشت كه مردم مي خواهند در سرنوشت خودشان حاكم شوند. جمهوري يعني آن نقش مردمي حكومت. اما وقتي مي گوييم اسلامي، اين ناظر بر محتوا است. خود حضرت امام(ره) تاكيد دارند جمهوري كه ناظر بر شكل اسلامي ندارد، بي محتوا است. جمهوري نه آن جمهوري است كه در نظام هاي غربي وجود دارد. لذا در جمهوري اسلامي هر چه مردم گفتند، مقيد بر اسلام است چرا؟ چون جامعه اي كه قرار است اين حكومت جمهوري در آن ايجاد شود جامعه اسلامي است يعني اقتضاي جامعه اسلامي اين است كه محتوا اسلامي باشد. به هر حال اگر بخواهند يك جمهوري را تشكيل دهند قوانين، احكام جزائي و مدني اش  بايد مطابق با مذهب جامعه باشد.
شما وقتي مي گوييد جمهوري اسلامي؛ يعني جمهوري كه با محتواي اسلامي جامعه اسلامي در تطابق است. حضرت امام (ره) فرمودند: جمهوري  اسلامي نه يك كلمه زياد نه يك كلمه كم. يعني اين كه جامعه اسلامي اين را مي فهمد و به شما نياز ندارد. مگر مي خواهيم اين را براي خارجي ها تبيين كنيم كه آشنا با جامعه ايراني نيستند. ولي شما وقتي بگوييد در ايران مردم جمهوري اسلامي را درك مي كنند. اگر بگوئيم جمهوري ماركسيستي اين ممكن بود براي مردم قابل فهم نباشد با اين مفهوم زندگي نكرده بودند اگر بگوييم جمهوري ليبرال با اين مفهوم مردم زندگي نكرده بودند كه بخواهند درك كنند اتفاقا بايد بگويند آن چيزي كه بايد براي مردم توضيح  داده مي شد كه بگويند جمهوري ليبرال يعني چه، جمهوري دموكراتيك يعني چه. وقتي مي گوييم جمهوري اسلامي. كسي نپرسيد اين جمهوري اسلامي كه شما مي گوييد يعني چه؟ مثلا چون اين امر با ساختار فكري جامعه ايران مطابق بود. ساختاري بود كه در طول سال ها نهادينه شده بود.


يعني معتقديد اين انديشه اي بود كه در طول زمان به تكامل رسيد، يا اين كه يك عمل تاكتيكي از طرف حضرت امام(ره) و ياران امام(ره) بود؟

من به اين شكل اعتقاد ندارم و در واقع مثل اين كه شما آن اصل و اساس را وجود دارد آن محتوا اين مغز مطلب وجود دارد. اين ضعف در سال 57 مي شود جمهوري نه اين كه به تكامل رسيده باشد كه بگوييد اين  سير تكاملي را طي كرده باشد. انديشه ولايت فقيه همين است آن ظرفي كه الان در آن قرار گرفته ظرف جمهوري ممكن است همين محتواي حكومت اسلامي شود در ظرف هاي ديگر هم ريخت در ظرف مشروطه كما اين كه در دوره مشروطه ريختند علما خواستند مشروطه اسلامي يا همان مشروطه مشروعه را اما تحقق نيافت. بنابراين، این كه بگوييم يك انديشه تكامل پيدا كرد من اعتقادم اين است كه تكامل را در ظرف مي بينم آن اصل و محتوا تغيير چنداني نكرد شايد اگر در دوره مشروطه اقتضاء مي كرد همان بحث ولايت فقيه مطرح مي شد. ولايت فقيه كه امر جديدي نيست در گذشته هم بوده مجتهدان قبل مثل علامه نائيني، آخوند خراساني همه اين ها را گفتند. ولايت فقيه را شما مي توانيد در كتاب عوايدالايام نراقي پيجویی کنید. در واقع اوايل دوره قاجاريه اين را هم جستجو كنيد بحث ولايت فقيه وجود دارد ولي خوب حالا فرصت بروزش نبود حضرت امام(ره)  ظرفي را كه در آن مظروف اسلامي قرار مي گيرد ظرف جمهوريت ميدانستند.اگر شرايطش بود چه بسا همان موقع-مشروطه- هم بحث مطرح مي شد چون من البته نشانه هايي در دوره مشروطيت هم دارم.


راجع به بحث جمهوري اسلامي كه بعد از آن  هم به رفراندوم گذاشته شد استدلال هايي مخالفان دارند و اعتقادشان بر اين است كه مثلا شما بگذاريد جمهوري بسازيم و رفراندوم جمهوري برگزار و نفي سلطنت بشود بعد پيرامون محتواي آن كه اسلامي يا دموكراتيك و ... شود بحث مي كنيم. اين مسائل را چگونه تحليل و تبيين مي كنيد؟

حضرت امام(ره) به دليل شناختي كه از  سال ها در زندگي در چنين جامعه اي داشتند و با مردم محشور بودند، بنابراين طبيعي بود ديگران فكر كنند جمهوري اسلامي امام(ره) يك امرغريب براي مردم نيست در ضمن قرار است اين حكومت براي مردم باشد نه براي تعدادي روشن فكر و براي كساني كه در غرب تحصيل كرده اند.
حضرت امام(ره) مي شود گفت با توجه به تجربه تاريخي كه در گذشته كوتاه آمده بودند ديگران از اين مباحث محتوايي و باعث شده بود كه نهضت ها و آن مسيري كه داشتند منحرف شود خب مشروطه اي كه دنبال مي شد توسط علما مشروطه اسلامي بود. اما آن چيزي كه حاكميت پيدا كرد بود چه بود؟ تعدادي از غرب گراها آمدند در مسند قدرت قرار گرفتند در مجلس و بنابراين چون تاكيد نشد بر اين امر محتوا به قدري فاصله گرفتند و به آن امر مادي قدرت پرداختند.  اما حضرت امام(ره) تجربه مشروطه را داشت كه بايد اتفاقا بر روي جنبه اسلامي آن تاكيد شود و گر نه بگويد خيلي خب جمهوري تنها و به هر جنبه اسلامي اش تاكيد كند همين آغازي است براي اين كه در آينده دين در بحث محتوا در بحث اسلام اش كم رنگ شود. درنهضت مشروطه هم همين اتفاق افتاد اين كه ايشان مي فرمايند نه يك حرف كم و نه يك حرف زياد براي اين كه تاكيد كنند بر اين بخش آن چيزي اهميت داشته است آن جنبه اسلامي آن و محتواست نه شكل آن.
يعني اگر ما از اولي بگذريم از دومي نمي گذريم در واقع آن شكل جمهوري يك شكل ظرفي است كه مي تواند اين محتوا را در خودش جا دهد و قابليت آن را دارد كه اين محتوا را در درون خودش جا بدهد ما اين را مي پذيريم اما تاكيد مي كنيم بر بخش دومش و اين امري است كه حالا مطابق جامعه مردمي اين كه ادعا مي شود كه حالا غربي ها ممكن است  نپسندند يعني اين كه رفراندوم برگزار شود يعني جنبه عموميت نداشته باشد  به نظر من اين خيلي وجهي ندارد خيلي صادق نيست به جهت اين كه هر گفتمان مطابق با آنچه در جامعه جريان داشت مطرح مي كردند نه مطابق با خداست و نظر عده اي كه مي خواستند كه به فرض به شكل خاصي باشد كه ديگران هم بپسندند.
جامعه مي پذيرد و درك مي كند بنابراين ما هم همين را دنبال مي كنيم همين را مي خواهيم بنابراين حرف ما حرف مردم است نه حرف يك عده اي خاص كه ممكن است يك مقاصد ديگري را دنبال كنند. 


بحث بعدي ارزيابي از جمهوري اسلامي به عنوان تبلور عيني انقلاب اسلامي است. آيا ارزش ها و اهداف و آرمان هايي كه مندرج در قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران است، محقق شده است. به عبارتي ديگر جمهوري اسلامي مطروحه در اوايل پيروزي انقلاب اسلامي چه تفاوتي باجمهوري اسلامي حال حاضر دارد؟

ببينيد به هر حال جمهوري اسلامي يك حكومت مستقر است كه بعد از انقلاب اسلامي حكومت سياسي را تشكيل داد و تا به امروز ادامه دارد. وقتي كه ما بحث از حكومت اسلامي مي كنيم، اين ممكن است درانديشه بوده و به حوزه عمل نرسيده باشد. جمهوري اسلامي ايران يك نمونه عملي از حكومت اسلامي است كه در ايران  انجام شد. بنابراين حكومت با معيار هايي كه داشته و در قانون اساسي آمده است، الان استمرار دارد. به نظر من جمهوري اسلامي تداومي كه در طول سالها پيدا كرد، باعث شد كه ريشه هايش قوي تر شود و در طول زمان بتواند ضعف هايش را از بين ببرد و اصلاح كند و مثل گياهي كه رشد مي كند، شاخ و برگ هاي اضافي اش را از بين مي برند، پيرايش مي كنند و جاهايي هم خودش مطابق با شرايط و مقتضيات زمان خود را بازسازي مي كند و پيش مي رود.
بنابراين طبيعي هم است در طول زمان سؤالات، اشكالات و مباحثي هم در نظام بين الملل و در داخل مطرح شود كه اين روند باعث مي شود كه بايد خود را اصلاح كنند و پاسخ دهند. اين ويژگي بالندگي يك نظام است كه بايد خود را همواره اصلاح كند، بتواند بازسازي كند. بنابراين پيشرفت هايي كه در حال حاضر در حوزه هاي مختلف امروزه ما داريم قابل مقايسه با سال هاي اوليه نيست. تواني كه الان ما داريم، حرفي كه مي توانيم در دنيا بزنيم، قابل مقايسه با سال هاي اوليه نيست. اين نشان مي دهد انقلاب اسلامي يك حركت رو به جلو است. از طرف ديگر اگر شما بخواهيد يك حكومت را ارزيابي كنيد، در يك ارزيابي ساده كه همواره مورد استفاده قرار مي گيرد ميزان حمايت و مشاركت مردمي، مشاركت سياسي دوره هاي مختلف در نظام اسلامي را بايستي مد نظر قرار دهيد.
به طور متوسط ما هر سال يك انتخاباتي در جمهوري اسلامي داشتيم كه نسبت به خيلي جاهاي دنيا كه نظام هاي دموكراسي دارند و انتخابات در آن برقرار مي شود، ما عقب نبوده ايم. يعني مشاركت وجود داشته است و اين مشاركت فعال مردم خواهان ادامه اين حركت مي باشند و مشاركت حداكثري نمايان گر مشروعيت است. بنابراين به نظرم مي رسد كه جمهوري اسلامي به راه خودش ادامه مي دهد و احيانا در اين مسير كه دارد پيش مي رود ايرادهاي خودش را رفع مي كند و كامل تر مي شود علاوه بر اين قدر مسلم، جمهوري اسلامي الآن با جمهوري اسلامي اول انقلاب متفاوت است، پايه هايش محكم تر شده و مي تواند پاسخ گوي سوالات جديد در عرصه هاي مختلف حكومت باشد.


سوال آخر اين كه تز حكومت منهاي دين از چند سال پيش آغاز شد. اين تز و اين نگاه كه حالا بعد از گذشت اين چند سال بياييم يك رفراندوم برگزار بكنيم- كه مخالفان و موافقيني هم داشت- حال استنادشان هم به اين جمله امام(ره) بود كه اوايل ورود به  ايران ايشان فرمودند حالا ما مي خواهيم خودمان سرنوشتمان را به دست بگيريم، گذشتگان ما چيزهايي خواسته اند كه ما نمي خواهيم. نظر شما در اين باره چيست؟ حالا اگر رفراندومي هم برگزار شود نتيجه پيش بيني شده اين رفراندوم چه خواهد بود؟

من در سوال هاي قبلي شما جواب دادم كه وقتي بافت و ساختار يك جامعه، اسلامي است، حتي اگر تغييرات در سياست افزايش شود اين تغييرات در اصل و پايه ايجاد نمي شود مگر اين كه جامعه به طوري دچار دگرگوني شود. البته اگر بحث در رابطه با جوامع ديگر باشد، اين مسئله متفاوت است، ولي در جامعه ما كه انقلاب يك انقلاب اسلامي بود و مطلوب جامعه هم بود كه حضرت امام (ره) نيزبه آن استناد مي كردند، فرق ميكند. چرا كه اين انقلاب ريشه در بافت جامعه ايراني داشت لذا  اگر ما بيائيم مجدد رفراندوم برگزار كنيم همچنان  مردم چيزي را رأي مي دهند كه با خون و پوست و زندگيشان پيوند دارد. بنابراين اگر بنا به رفراندومي دوباره باشد اصل انقلاب كه اسلامي است، تغيير نمي كند اما فروعاتش ممكن است كه دچار تغييراتي شوندبالاخره در طول اين 30سال در دولت هاي مختلف اين انقلاب سلائق مختلفي در اداره كشور بوده است. 

 

نظرات (0)Add Comment

نظر دادن به اين مطلب
كوچكتر | بزرگتر

busy